تبليغاتX
اهل سنت پونل
اهل سنت پونل
هر كه خواهد هم نشيني با خدا --------گو نشيند در حضور اوليا
نظر اهل سنت در مورد کرامت اولیاء ...  

نظر اهل سنت و جماعت در باره کرامت اولیا


اهل سنت عقيده دارند كه كرامات اولياء به ثبوت رسيده و واقع است، و دليل آنان نيز مسائل وارده در كتاب خداوند همانند اصحاب كهف و ديگران، و همچنين مشاهدات مردم در هر زمان و مكان مي باشد. معتزله در اين مورد با اهل سنت مخالفت نموده اند، و دليل مخالفت آنان اين است كه مي گويند اثبات كرامات براي اولياء موجب اشتباه گرفتن ((ولي)) با ((نبي))، و همچنين ((ساحر)) با ((ولي)) مي گردد. كه بدين ترتيب به آنان پاسخ مي دهيم.

1- كرامت بوسيله دليل شرعي و مشاهده ثابت شده است، و انكار آن تكبري بيش نيست.

2- آنچه كه آنان ادعا مي كنند كه اثبات كرامت موجب اشتباه گرفتن ولي با نبي مي گردد نيز مردود است.
چون بعد از حضرت  محمد صلى الله عليه وسلم   نبي ديگري نخواهد بود. و از اين گذشته هنگامي كه نبي ادعاي نبوت مي كند، خداوند با معجزه اش او را تاييد مي كند، اما ولي هرگز نمي گويد كه او نبي است. و همچنين ادعاي آنان مبني بر مشتبه شدن ساحر با ولي نيز غير صحيح است. چون ولي مردي است مومن و باتقوا كه بدون دست زدن به عمل مخصوصي توسط خداوند صاحب كرامت مي گردد، و هرگز نمي توان با كرامت ولي معارضه نمود. اما ساحر شخصي است كافر و منحرف كه با تمسك به اعمالي مخصوص به سحر مي پردازد، و مي توان با سحر ديگري سحر او را درهم كوبيد.

ولي كيست و كرامت چيست؟
ولي هر شخص مومن و باتقوا است كه از طريق مطلوب شرع قائم به طاعت خداوند باشد. و كرامت امر خارق العاده اي است كه خداوند جهت تكريم اوليايش و يا نصرت دينش توسط ولي ظاهر مي سازد. و فايده هاي كرامت بدين ترتيب است:

1- بيان قدرت خداوند.

2- نصرت دين و يا تكريم ولي.

3- زياد شدن ايمان و ثبات ولي كه توسط او كرامت ظاهر شده است و همچنين ديگران.

4- كرامت مژده اي براي ولي است.

5- كرامت معجزه اي است براي رسولي كه ولي، متدين به دين او است. چون عبارت از شهادتي است براي ولي مبني بر اينكه او بر حق مي باشد.

و فرق ميان كرامت و معجزه اين است كه كرامت براي ولي، و معجزه براي نبي اتفاق مي افتد. و كرامت بر دو نوع است:

1- كرامت در علوم و مكاشفات. بدين معني كه ولي صاحب علمي مي گردد كه ديگران را حاصل نشود، يا اينكه امر غائبي بر او كشف گردد كه بر ديگران آشكار نمي شود.
همانند اتفاقي كه براي عمر بن الخطاب رضى الله عنه افتاد، و اين اتفاق هنگامي بود كه او در مدينه مشغول به ايراد خطبه جمعه بود و در مورد يكي از لشكرهاي محاصره شده در عراق اموري بر او كشف شد. و در همان حال در مدينه به فرمانده لشكر خود در عراق كه نام او ((ساريه بن زنيم)) بود ندا داد كه: ((الجبل يا ساريه)) (اي ساريه به كوه پناه ببر.) و ساريه در عراق صداي او را شنيد و به كوه پناه برد.

2- كرامت در قدرت و تاثيرات: بدين معني كه ولي داراي قدرت و تاثيراتي گردد كه ديگران فاقد آن مي باشند. همانند واقعه اي كه براي ((علاء بن الحضرمي)) اتفاق افتاد و در حالي كه بر آب قدم مي زد از دريا گذشت.                                                  

 

عرفان و طریقت از دیدگاه شریعت ...  

بسم الله الر حمن الرحیم                                                                                                      {عرفان و طریقت از دیدگاه دین و شریعت}((تقدیم به همه جویندگان راه حقیقت))

روی احمد و مسلم (رضی الله عنهما)انه ص قالت لا یقعد قوم یذ کرون الله الا حفتهم الملائکه وغشیتهم الرحمه و نزلت علیهم السکینه و ذکر الله فیمن عنده.امام احمد و مسلم روایت کرده اند که پیامبر ص فرموده است اگر جمعی از مومنان برای ذکر و یاد خداوند گرد هم ایند فرشتگان نیز دور انان را جمع می شوند همچنین رحمت و برکت خداوند بر انان نازل شده و شامل حالشان می شود متانت و ارامش خداوند بزرگ هم از انان یاد می کند البته بسیار بیشتر از انچه انان از خداوند یاد کرده اند.

و روی ابو داوود عن النبی ص قال لئن اذکر الله تعالی مع قوم بعد صلاه الفجر الی طلوع الشمس احب الی من الدنیا و ما فیها.ابو داوود روایت کرده که حضرت رسول فرموده است ذکر و یاد خداوند همراه با جماعتی از مومنین بعد از نماز صبح تا طلوع افتاب برای من بسیار خوشایند تر از این جهان و هر انچه در این جهان است می باشد.قال النبی ص اذا مررتم بریاض الجنه فارتعوا قالوا و ما ریاض الجنه یا رسول الله قال حلق الذکر.حضرت رسول فرموده است هر گاه به باغچه های بهشت رسیدید از انها بهره بگیرید و از موهبتهای ان بچشید اصحاب عرض کردند ای پیامبر خدا باغچهای بهشت چیست فرمود حلقه های ذکر و یاد خدا است.

عرفان یا علم باطن از نظر قدر و منزلت علمی از مهم ترین دانش های اسلامی است و خداوند نیز کسانی را که وارد طریقت و عرفان می شود پس از پیامبران بر تمام مخلوق و بندگان برتری داده است همچنین خداوند قلب اهل عرفان را به معدن و سر چشمه اسرار خویش تبدیل می کند. طیبی فرموده است برای همه مسلما نان چه انان که عالم و اگاهند و چه انان که علم ندارند ضروری و واجب است با اهل عرفان و طریقت مراودت و همنشینی نمایند تا از افات درونی و مشکلات و گرفتاری های مادی پرستی و دنیا دوستی پاک و منزه گردند و قلب و درونشان به محک علم لدنی پاک و اراسته گردد نیز فرموده است و علمناه من لدنا علما.یعنی از طرف خودمان علم خاصی را که جز از طریق وحی نمی توان به هیچ طریقی دیگر فهمید بدون استفاده از معلم ویا راهنمایی مرشد به خضر اموزش دادیم این علم خلاصه تمام علوم و دانش هایی است که نزد خداوند می باشد این دانسته ها از نظر سطح علمی و درجه اهمیت با هم متفاوتند و معلومات هر کس به اندازه مشیت و تقدیر خداوند است بعضی از علما فرموده اند عالم ان نیست که برخی کتب و منابع را حفظ کند و هر انچه را از بر نموده فراموش کند جاهل و نادئان شود بلکه عالم واقعی ان است که هر گاه بخواهد بدون از بر نمودن و فرا گرفتن ان را از خداوند بگیرد این است علم ربانی و اشاره خداوند در ایه 118سوره حج موید همین موضوع است.

برخی دیگر از علما فرموده اند خداوند متعال افراد و انسان هایی ترس او را در دل دارند از برخی اسرار خود اگاه می کند و شایسته است که بپذیریم تمام علوم از جانب خداست اما برخی از علوم به شیوه تعلیم و فراگیری اموخته می شود و دسته علم دیگر لدنی است و ان راز ی از اسرار خداوند است که پروردگار در دل و درون و احباب و دوستان خود قرار می دهد و ملایک و انسان های عادی به ان تصرف و اگاهی ندارند .

ابی سعید خراز فرموده است وارد مسجد الحرام شدم فقیری را دیدم که دو خرقه جامهی وصله و پینه زده بر تن داشت با خود گفتم این چنین افراد فقیری سر بار جامعه هستند از دور مرا صدا زد و گفت خداوند متعال از انچه در درون و نفس شما می گذرد اگاه است بنابر این از فساد و غیبت و نسبت نا روا بپرهیزید.فاستغفرت الله فی سری فنادانی و هو الله یقبل التوبه عن عباده (شوری ایه 25)ثم غاب عنی و لم اره(احیا علوم الدین جلد سوم ص27)ابی سعید می گوید در جا از نیت نادرست ذهنی ام که نسبت به ان در ویش روا داشته بودم پشیمان شدم و از خداوند طلب امرزش کردم ان مرد دوباره مرا خواند و گفت خداوند توبه ی واقعی اهل ایمان است را می پذیرد انگاه از دیده ام نهان شد و دیگر او را ندیدم .حیات و جهان هر دو بی وفاست 0فنا را طلب کن که اخر فناست.شیخ سعدی .

طیبی فرموده است :اگر مومنی انسان اهل عرفان و طریقت نیافت و در میهن و دیار خویش با چنین انسانی بر خورد نکرد ضروری است برای یافتن اهل عرفان و طریقت به دیگر ممالک و کشورها برود تا امراض و افات درونیش را به واسطه طریقت و عرفان انان علاج نماید پیداست که علاج بیماری های درون هر انسان مومنی واجب و ضروری است (و ما لا یتم الواجب الا به فهو واجب )

امام احمد (رح )خطاب به پسرش فرمود از همنشینی با اهل عرفان و طریقت چون ایشان جاهل و به احکام دینشان نا اگاهند اما هنگامی که با ابا حمزه بغدادی دیدار نمود امام احمد از فرموده خود پشیمان شد و به پسرش فرمود با اهل طریقت و عرفان همنشینی کن چون ایشان نسبت به ما در علم من لدنی که از درونشان بر خواسته برتری دارند و شب بیداری می کنند و سجده و قیام می نمایند و بسیار در مسجد و خا نقاه ها و احیای سنت های ارزشمند پیامبر اسلام ص مشغول هستند .

ان النبی بینما هو جالس فی المسجد و الناس معه ای حوله فی طاعه الله من ذکر و قران .حضرت رسول در مسجد نشسته بود اصحاب و یارانش همراه او در طرف ایشان جمع شده و به ذکر خدا و تلاوت قران مشغول بودند که این امر گویای ضرورت و اهمیت و ذکر و یاد خدا برای ما مسلما نان است .کتانی فرمودهخ است فراست کنجکاوی و پزوهش اهل عرفان یکی از نشانه های ایمان است نقل است که امام احمد حنبل به نزد بشر حافی می رفت و برای وی اکرام و احترام فراوان قایل می شد دوستان و شاگردان امام به ایشان گفتند شما با این همه علم و دانش که در باب حدیث و فقه و تفسیر دارید برای بشر حافی احترام می گذارید که سزاوار ان نیست امام احمد در پاسخ فرمود خداوند بزرگ مرا راهنمایی فرموده به نزد بشر حافی بروم و به او بگویم حدثنی عن ربی در باره وحدانیت و یگانگی خداوند برایم سخن بگو .حضرت امام شافعی و محمد فرزند حسن شیبانی در مکه بودند مردی به مکه امد امام شافعی فرمود اهنگر است و محمد شیبانی فرمود به نظر من وی درودگر است برای صحت فرموده هایشان از ان مرد در مورد شغلش سوال کردند در پاسخ عرض کرد قبلا اهنگر بودم اما اینک به حرفه درود گری مشغو لم.

پزوهش امامان اهل سنت.[باطن اهل طریقت]

باطن و نهاد اهل طریقت همچون یک دستگاه صوتی و تصویری است که ادمی می تواند با استفاده از قسمت صوتی ان با مردم ارتباط برقرار کند و از مکالمه و گفتگو هایشان اگاه گردد درون و نهاد انسان مومن نیز اگر خالی از ریا و حیله و حسادت بوده و به ذکر و یاد خدا اراسته گردد به صورت اینه پاک و بی غل و غشی در می اید که در ان می توان نور تجلی خدا را دید و از تمام زشتی های مادی پرستی و بی تقوایی دور شد.

{خواهر بشر حافی}روزی خواهر بشر حافی بهنزد امام احمد بن حنبل رفت و عرض کرد ما زنان شب ها در بامهای بلندی که با نور چراغهای اماکن دو لتی نزدیک ان روشن شده است به کار دوک ریسی مشغو لیم ایا این امر برای دین زیانی در بر دارد یا خیر امام در پاسخ فرمود برای اینکه ورع و تقوی از میان خانواده های شما خارج نشود در روشنایی این چراغها دوک نرسید .

بنا بر این با بررسی مسائل دینی و جستجو در لابه لای تاریخ زندگی علما و اندیشمندان اهل طریقت می توان به این نتیجه اخلاقی مهم دست یافت که مردان و زنان حق پرستی که سکانداران کشتی عرفان و طریقت بو ده اند هیچ گاه فریفته زرق و برق و تجملات این دنیا نشده اند و همواره در گفتار و کردار خداوند را حی و ناظر دانسته و با یاد و ذکر خداوند و اظطراب و هراس از عذاب قبر و عقاب الهی زندگی دنیوی را سپری نموده اند اهل طریقت همواره به دین و زوایای گوناگون ان با دیده دقت و کنجکاوی نگریسته و در پی یافتن خداوند یگانه و درک عظمت واقعی ان بوده اند از این رو همواره گام در جاده کمال و نزدیکی به خدا می نهادند و در اثر این طی طریق روز به روز و لحظه به لحظه بر ترس و بیمشان افزوده می شد و ورع و تقوا و و تواضعشان در مقابل خداوند حد و اندازه نداشت اری زندگی بزرگان و عرفا این گونه بوده است به راستی وظیفه ما در مقابل افرادی که این کونه بندگی می کنند و خدا را بدین سان درک نموده اند چیست ؟

اگر به سرشت خود رجوع کنیم و پاسخ این سوال را از خود بخواهیم وجدان بیدار ادمی در پاسخ به ان احترام و اعتماد و همنشینی با اهل عرفان و طریقت راپیش قرار می دهد و احترام واقعی و ارزش نهادن به تلاش معنوی و زهد ان بزرگواران در پیروی از راه انان است در نتیجه انجام این کار علاوه بر این که خود به رستگاری می رسیم می توان با زهد و تقوا و تزکیه سر چشمه خیر و برکت برای اطرافیان و جامعه نیز باشیم .

حضرت امام شافعی (رح)بسیار با عرفا و اهل طریقت مراودت و همنشینی داشت و در حلقه ذکر انان حضور می یافت عرض کردند چرا تا این اندازه با این جماعت می نشینی و رفت و امد می کنی در پاسخ فرمود بر علما و فقها لازم است که برای شناخت و اشنایی به شیوه عبادت و بندگی اهل عرفان و طریقت با انان در ارتباط باشند تا هر انچهئ را از عرفان و طریقت نمی دانند از عارفان بیاموزند .تنویر القلوب ص 405

عرفان و طریقت دانشی است که با استفاده از ان احوال و چگونگی نفس از نیک و بد به خوبی اشکار می شود ارکان و ریسشه های طریقت و عرفا ن عبارتند از 1-تزکیه نفس و پالایش روح و پاکی کردار و صداقت در گفتار و عاری نمودن ضمیر و باطن از لوث و گناه و شرک و نافرمانی خدا 2-ثمره عرفان شناخت ذات خداوند و ایمان عملی و علمی به ئصفات اوست.3- رسیدن به سعادت و نیک بختی در اخرت 4-روشنایی درون ادمی با انوار معرفت الهی 5-شیوه های کشف و اگاهی اعمال و کردار عجیب و خارق العاده است که عارف قادر به انجام ان می شود همچنان که حضرت عمر (رض)از مدینه خطاب به اطراف همدان فرمود ((یا ساریه الجبل الجبل ))و یا در هنگام فتح مصر به خدمت وی رسیدند و عرض کردند همه ساله رود نیل طغیان می کند و باعث ضرر وزیان فراوان برای مردم مصر می شود ،حضرت عمر نامه ای نوشت و فرمود ان را در رود نیل اندازند که در ان نهوشته بود ((بسم الله الر حمن الر حیم))ای رود نیل اگر رفت و امد طغیان و جزر و مد تو در اختیار خودت است ما در مقابلت عاجزیم و اما اگر به اذن و خواست خدا است به یاری خدا برو و پس از این فرموده حضرت عمر رود نیل هرگز نایستاد و طغیان نکرد.الصواعق الالهیه امام ابن حجر هیتمی ص63.

قال النبی (ص)لو کان محدثون من بعدی لکان عمر بن خطاب .اگر پس از من کسی بتواند از غیب و هر انچه نهان است خبر دهد همانا ان کس عمر بن خطاب است .

بدین ترتیب اشکار است که طریقت و عرفان بر تمام علوم و دانش های اسلامی بر تری دارد از ان رو که طریقت ارتباط مستقیم با شناخت خداوند و دوستی ذات او دارد و به راستی هیچ علم و عمل و کرداری در روز قیامت پذیرفته نیست مگر علم و رفتاری که به خداوند باز گردد و بنیانگذار اصلی عرفان و تصوف ذات پاک باری تعالی است.

و اوحاه الی رسول الله و الانبیا قبله فانه روح الشرائع و الادیان منزله کلها.یعنی خداوند بر پیامبر خدا که اخرین پیامبر است و نیز با پیامبران بزرگوار قبل از وی وحی نازل فرموده است و وحی روح تمام شریعت ها و ادیانی است که نازل شده اند عرفان و طریقت مضامین زیاد و وسیعی دارد که این مفاهیم در سه کلمه جمع شده اند :1-حقیقت2- شریعت3- طریقت.1-شریعت: عبارت است از احکام و دستوراتی که در قالب وحی توسط حضرت جبرئیل امین بر سینه پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد مصطفی نازل شده است و شامل علوم توحید فقه و تصوف است.2-طریقت :طریقت عمل کردن به شریعت و احکام و دستوراتی است که برای سعادت دنیا و اخرت انسان بر پیامبر نازل شده است در واقع طریقت انجام اموری است که شرع انها را نیک و پسندیده دانسته و پرهیز و دوری از کرداری است که از نظر شرع زشت و ناپسند است طریقت انجام فرائض واجبات و سنت هایی است که پیامبر اسلام در زندگی پر برکتشان بدان ها عمل فرموده اند و دوری از گفتار و کردار نهی شده به طور اشکار است خلاصه شریعت و طریقت لازم و ملزوم یکدیگر هستند.3-حقیقت:یعنی ایمان و باور ادمی به گونه ای باشد که میان خود و خالق هیچ مانع و مشکلی احساس نکند و در همه او ضاع و احوال ذات و صفات و جلال و جمال خداوند را در خود پرورش داده و متجلی سازد و انچه را که حضرت محمد صاز نعمت یا عذاب قبر و روز قیامت و نعمت های بهشت و عذاب جهنم و اتش دوزخ خبر داده با چشم بصیرت ببیند و ایمان و یقین به امها چنان باشد که گویی با چشم سر می بیند و شبهه ای در ان نیست.اللهم انی اسالک رضاک و الجنه و اعوذ بک من سخطک و النار و ما قرب الیها من قول او فعل او عمل.

روایت شده است که حارث پسر مالک انصاری هنگامی که پیامبر از او پرسید چگونه روز را به شب می رسانی فرمود شب را با ایمانی واقعی به روز می رسانم پیامبر دو باره پرسید همچنان برای هر گفته و سخنی حقیقتی و جود دارد حقیقت و زیر بنای ایمان تو چیست عرض کرد از این جهان و هر انچه در ان است دوری کردم و از نظر من سنگ و کلوخ با زر و سیم یکسان و همانند بوده و هیچ کدام از دیگری با اهمیت تر نیست دشب ها بیداری می کشم و روزها تشنگی را تحمل می کنم توان و قدرت بی پایان خداوند نزد من اشکار و بی پرده است و مومنان را می بینم وکه در بهشت در حال رفت و امد هستند و در جوار رحمت الهی شاد و خرم هستند و ناله ها و فریاد های اندوه بار اهل جهنم را می شنوم پیامبر پس از این گفتگو فرمود اگر می خواهید کسی را که خداوند درونش را به نور یقین روشن و نورانی نموده است ببینید به حارث پسر مالک بنگرید.رواه الطبرانی

و این هم عین فرموده پیامبر (ص)قال النبی لحارثه ابن مالک الانصاری کیف اصبحت ؟قال اصبحت مومنا حقا فقال له ان لکل قوم حقیقه فما حقیقه ایمانک قال عرفت نفسی عن الدنیا فاستوی عندی حجرها و ذهبها فاسهرت لیلی و اظمات نهاری و کانی اری عرش ربی بازارا و کانی انظر الی اهل الجنه یتزاورون فیها و کانی اسمع عواءاهل النار فقال له من سره ان ینظر الی من نور الله قلبه فلینظر الی حارثه بن مالک .این هم کرامت حضرت حارثه(رض)صحابی جلیل القدر حضرت رسول اکرم (ص).این گفتگوی صمیمانه پیامبر ص با حارث نشان از عظمت روح و شیرینی یقین و ایمان قلبی اصحاب پیامبر ص به حقیقت دین اسلام دارد کسی که ادعای ایمان و زندگی اسلامی دارد و بر این باور است که ذره ذره وجودش از ان خداست و لحظه به لحظه زندگی اش باید در راه خدا و تحصیل رضایت او صرف گردد به جهان و هر چه در ان است می نگرد فطرت پاک خود را نیالوده و هر انچه را که از شریعت بر پیامبر نازل شده و به وی و دیگر انسان ها رسیده با گوش جان شنیده و از زرفای وجود بدان اویخته است طریقت را پیشه خود ساخته و از دستورات دین برای پرورش و تعالی روح استفاده نموده و در نهایت به حقیقتی دست یافته است که پیامبر ص او را به عنوان الگوی ایمان و حقیقت واقعی به مسلمانان معرفی می نماید بنابراین اگر می خواهیم در جهان پر از تلاطم امروزی کشتی عمر به سلامت به ساحل مقصود بر سانیم ما نیز باید این گونه باشیم.

هزار خویش که بیگانه باشد .فدای یک تن بیگانه که اشنا باشد .

اللهم انی اسالک من خیر ما تعلم و استغفر لک من کل ما تعلم انک انت علام الغیوب لا اله الا الله الملک الحق المبین محمد رسول الله الصادق الوعد الامین .اللهم انی اسالک کما هدیتنی للا سلام ان تنزعه منی حتی تتو فانی علیه و انا مسلم.

امام مالک فرموده است :کسی که شرع را بپذیرد اما در ان پزوهش و تفحص ننماید فاسق به حساب می اید و کسی که حقیقت را قبول کند اما در کردار و رفتارش شریعت به چشم نخورد زندیق و کافر تلقی می گردد (تنویر القلوب).بر اساس فرموده امام مالک شریعت و حقیقت از هم جدا نیستند و از هم جدا نمی شوند شریعت همچون کشتی ای هست که وسیله انسان به هدف و ارزوهایش می باشد و به انسان کمک می کند تا به یاری خدا بیم و خطرات ناشی از حرکت کشتی و جزر و مدهای دریای پر خاطره این جهان را به سلامت پشت سر بگذارد طریقت نیز همچون در یاست یعنی برنامه و نقشه اجرای شریعت است که انسان مومن به ان معتمد است و بر این باور است که حقیقت بدون شریعت و طریقت ممکن نیست در واقع شریعت به منزله درخت است و طریقت شاخ و برگ ان درخت و حقیقت ثمره و میوخ ان می باشد (همچون جسم و روح که هر دو با هم یک انسان کامل را تشکیل می دهد و بدون وجود هر کدام از انها ادمی شکل نمی گیرد)گروهی از غلما فرموده اند از ان بیم داریم کسی که به راستی به عرفان و طریقت باور و ایمان نداشته باشد دروازه دلش حقایق بر روی حقایق بسته شده و پرده سیاهی ان را بپوشاند و از هیچ سو روشنایی دین بر ان نتابد و دین را نپذیرد.

((اسامی و زیر بنای طریقت بر مبنای سه اصل مهم و ضروری پایه گذاری شده است))اول بندگی و عبادت خالصانه خداوند در اشکار و نهان .دوم پیروی و انجام سنت های ارزشمند حضرت رسول(ص).سوم پرهیز ار افراد و محالفی که انسان را از یاد و بندگی او غافل کند.{قال النبی ان من عباد الله عبادا یغبطهم الانبیا و الشهداءقیل من هم یا رسول الله لعنا نحبهم قال هم قوم تحابوا بنور الله علی غیر اموال و انساب وجوهم نور و هم علی منابر من نور لا یخافون اذا خاف الناس و لا یحزنون اذا حزن الناس}(رواه النسائی)

پیامبر فرموده است کسانی که پیامبران و شهیدان اطراف انان را می گیرد و با انان همنشین و هم مجلسند از بندگان محبوب خداوند هستند عرض کردند یا رسول الله اینان که شما می فرمایید چه کسانی هستند حق ان است که ما نیز انان را بشناسیم و دو ست بداریم حضرت ص فرمود گروهی هستند که به واسطه ای نور و روشنایی ایمان به خدا که در دلشان جای گرفته به همدیگر دوستی و محبت می ورزند بدون اینکه مال دنیا و خویشاوندی و نسبت یکدیگر را در این دوستی پاک و بی الایش دخیل کنند یعنی به ثروت و نسبتشان به یکدیگر فخر نمی کنند رخسارشان نور و روشنی است و بر منبر و بلندای از نور قرار دارند ایشان از پیزی که دیگران بیم و ترس دارند نمی ترسند و هراسی در دل ندارند و از مسائلی که دیگران را ناراحت و اندوهگین می کند مضطرب و نگران نمی شود.[اثبات کرامت اولیا با دلیل عقلی و نقلی]

به دلیل عقلی یعنی رجوع به ذهن کاوشگر و تحلیل مقام و منزلت اولیا و عارفان و همچنین به دلیل نقلی یعنی با توجه به قران و سنت که در مورد اولیا اشاره هایی داشته اند این نتیجه مهم به دست می اید که اولیا دارای کرامت بوده و این کرامت و منزلت رفیع انان اثبات است که در ادئامه بع بررسی دلایلی بر وجود و ثبات کرامت اولیا می پردازیم.با توجه به دلایلی که ذکر شد کرامت اولیا قابل انکار نیست و ایشان کارها و افعال عجیب و مهمی را که در جهان امروزی انجام داده اند که دیگران قادر به انجام انها نبوده اند و همگی را به شگفتگی و تامل در مقام و مرتبه معنوی انان واداشته است از این رو همچنان که باور به مفاهیم و معنویات اسلامی پسندیده تر از نداشتن ایمان به این معنویات است کرامت اولیا نیز چون حد تواتر یعنی تایید علمای اسلامی رسیده و تواتر هم در احکام شرعی و حکم معینی دارد سزاوار و تامل و داشتن ایمان قلبی محکم به ان است.پیامبر ص این ایه را قرائت فرمود که (الا ان اولیا الله لا خوف علیهم و لا یحزنون)سوره یونس ایه 62.اگاه باشید که دوستان خدا درروز قیامت هیچ ترس و بیمی و ناراحتی ندارند و اگاه باشید اولیا کسانی هستند که همواره خداوند بزرگ را ناظر بر اعمال و کردار خود بدانند در عبادت و بندگی خدا پایدار و پابت باشند از گناه و خطا بپرهیزند و از هوای نفس پیروی ننمایند.

امام فخر رازی در تفسیر کبیر سوره یونس ایه 62جلد 17-18صفحه 120می فرماید اولیا به کسی گفته می شود که بسیار به خدا نزدیک باشند به نحوی که ذهن و درون خود را با دوستی و حب باریتعالی پرورش دهد چشم گوش و دست و زبان و تمامن اندامش تابع فرمان خدا و تسلیم اراده او باشد و لجام هوش خود را مهار کند تا به هیچ سویی نلغزد اشکار است که نزدیکی به خدا ادمی را به مدارج والای انسانی و تکامل می رساند به درجه که انسان با توکل به خدا خود را پشت گرم و در امان می یابد و از هر گناهی پرهیز می کند.

استاد عبد الکریم مدرس رحمه الله تعالی علیه در کتاب یاد مردان چنین فرموده است ولی به کسانی گفته می شود که به اداب دین و احکام شریعت اسلام اگاه باشند و از اطاعت و فرمانبرداری از قوانین شریعت غافل نشوند چنین انسان هایی در هر مکان و زمانی به باور ما اولیای الهی هستند و صاحب کرامت و فضیلتند .

غالب علمای اهل سنت بر این باورند که کرامت اولیا باید چه در زمان حیات دنیوی و چه حیات اخروی باشد و هیچ کدام از مذاهب چهارگانه این امر را رد نکرده اند و فرموده اند کسی که بعد از مردن و خروج از این دنیا کرامتی از وی سر نزده باشد کرامت دوران حیاتش نیز حقیقت نداشته است.

کرامت از کسانی ظاهر می شود که عبادت و بندگی خدا را به جای اورند و به تبعیت و پیروی از پیامبر بزرگوار (ص)اخلاق و منش زیبا و پسندیده داشته باشد.همچنان که شاعر می گوید .و اثبتن للاولیا الکرامه .و من نفاها فانبذن کلامه

یعنی برای اولیا کرامت مقرر و ثابت گردیده است کسی که این امر را نفی کند سخنش مورد قبول نیست و ان را نپذیرند.اگر هر موی من گردد زبانی .شود هر یک از ان تسبیح خوانی .هنوز از بی زبان خفته باشم.زصد شکرش یکی نا گفته باشم.شیخ مولانا خالد.(رح).{کرامت اولیا از دیدگاه قران)

در قران کریم نمونه هایی از کرامت بزرگان نقل شده است در داستان حضرت مریم و تولد حضرت عیسی امده است حضرت عیسی بدون وجود پدر و تنها از مادرش متولد گردیده و مطابق شرح ایه 22 سوره مریم در تفسیر جلالین و الحمل و التصویر فی ساعه واحده (بار دار شدن حضرت مریم و دوران حاملگی و تکامل جنین در رحم مادر و تولد حضرت عیسی یک ساعت به طول انجامید که این خود گویای کرامت بانوی جون حضرت مریم است.

سر پرستی حضرت عیسی نیز بر عهده حضرت زکریا بوده است و هر گاه حضرت زکریا به دیده حضرت مریم می رفت در زمستان میوه های فصول گرم سال و در تابستان میوه های فصول سرد سال را می دید و چون از حضرت مریم می پرسید که این میوه ها از کجا به دست شما می رسد ان بانوی مکرمه می فرمود این میوه ها از سوی خداوند برای ما فرستاده می شود و یا سرگذشت یاران غار (اصحاب الکهف)که دلیل و برهان مهمی است بر قدرت و اراده بی پایان خداوند به مدت سیصد سال خورشید با گرمای سوزان و حیوانات وحشی و درنده گزندی به انها نرسانده اند.خداوند می فرمایند (و تری الشمس اذا طلعت تزاور عن کهفهم ذات الیمین و اذا غربت تقرضهم ذات الشمال )سوره کهف ایه17.و ای محمد اگر در نزدیکی غار انها بودی خورشید را هنگام طلوع می دیدی که مایل شده و از سمت راست غار انها می گذرد و هنگام غروب از سمت چپ انها را دور می گردد (و نقلبهم ذات الیمین و ذات الشمال)سوره کهف ایه 18.و ما انها را از راست به چپ و از چپ به راست می گردانیم تا رطوبت زمین به بدنشان اسیب نرساند .

خداوند بزرگ با سرگذشت اصحاب کهف چگونگی زنده شدن دوباره انسان را پس از مرگ و خروج از این دنیا را به مردم می اموزد و زنده شدن یاران غار را پس ار پپز سیصد و نه سال گویای این اصل اساسی اسلام است .(و تحسبهم ایقاظا و هم رقود)کهف ایه18.ای محمد اگر شما به حال انها مطلع شده و در حال خواب انها را می دیدی از حالاتشان انها را بیدار می پنداشتی ولی خوابیده بودند از طرز خوابیدن و این دست و ان دست حرکت گردنشان چنان معلوم می شد که انها در بیداری دراز کشیده اند .

خداوند بزرگ از اجسام و بدنهای اصحاب کهف نگهداری و مراقبت نمود و با قدرت و توان سرشار خود پس از سیصد و نه سال انها را دو باره زنده گرداند و مرگ و زندگی هر دو نزد خداوند بی ارزش است از این رو ادمی نباید خود و خدا را فراموش کند و مغرور شده کبر و بزرگی او را احاطه کند چون زندگی دنیا گذرا و فانی است و مرگ به دنبال او می اید اما پس از مرگ نیز همچنان که بار اول نعمت زندگی یافتیم زنده شدنی در راه است ما باید به گونه ای باشیم که سزاوار روبه رو شدن با حیات دو باره باشیم و بتوانیم به حضرت رسول (ص)بگوئیم که ما را شفاعت کند و از زیر بار ذره بین دقیق و حساس عدل الهی به سلامت بیرون اییم.

((ولبثوا فی کهفهم ثلث مائه سنین وازدادوا تسعا))سوره کهف ایه 25.و یاران غار سیصد سال در غار ماندند لازم به ذکر است و نه سال بدان افزودند و اصحاب رسول الله ص به قدرت و مشیت الهی سیصد سال شمسی معادل سیصد و نه سال قمری در خواب بوده اند .

هنگامی که حضرت ابوبکر صدیق فوت فرمود و جنازه مطهرش را به قصد خاک سپاری به نزدیکی مزار پیامبر اسلام ص بردند صدایی بر خاست که السلام علیک یا رسول الله این جسد مبارک حضرت ابوبکر است که این جاست ناگهان قبر پیامبر همچون دروازه ای گشوده شد و صدایی از مزار مبارک بر خاست که فرمود دوست و یار صمیمی ام را به نزد من بیاورید.

و یا هنگامی که در مدینه زلزله ای به وقوع پیوست حضرت عمر رض با دستان مبارکش بر زمین کوفت و فرمود ارام بگیر و زمین ارام گرفت و از ان پس مشاهده نشد که در مدینه منوره زلزله ای رخ دهد همچنین در چند خانه از خانه های مدینه اتش سوزی روی داد حضرت عمر با روی دادن اتش و خطرات و زیان هایی که خا نه ها را تهدید می کرد بر روی تکه ای سفال چنین مرقوم فرمود یا نار اسکنی باذن الله و ان را به درون اتش انداخت بلا فاصله اتش خاموش شد و از ان پس اتش سوزی مشاهده نگردید .انس فرموده است در راهی می رفتم و زنی بیگانه و نامحرم را دیدم سپس به نزد حضرت عثمان رض رفتم حضرت عثمان فرمود شگفتا شما به نزد ما می ایید اما اثار و نشانه های زنا در شما موجود است عرض کردم ایا پس از پیامبر وحی نازل شده است که ایت گونه از وضع من اگاه شده اید فرمود خیر اما به وسیله فراست و معنویاتی که از جانب خداوند به من رسیدهخ است واقعیت رفتار تو را درک کردم.تفسیر کبیر ص88سوره کهف.امام فخر رازی.این هم اقوال از طریقت از اقوال علما و اندیشمندان که تقدیم شما عزیزان شدامید است که موجب هدایت همه مومنان عزیز قرار گرفته باشد.السلام علینا و علی عباد الله الصالحین السلام علیکم و رحمه الله و برکاته ما را از دعای خیر فراموش نکنیددر پناه حق.

 منبع : اهل سنت و جماعت کردستان

قرآن و صحابه ...  

قرآن و صحابه

 

اینك قرآن ! كتابی كه ما به آن ایمان داریم .اینك این كتاب آسمانی این معجزه پیامبراست كه ازصحابه سخن میگوید .درصفحات گذ شته به مناسبتهای مختلف نظر قرآن مجید را در راه اصحاب رسول خدا بیان كردیم و در این گفتار مستقلاً در این باره سخن می گوییم تا اگر هنوز در دل كسی شبهه ای باقی مانده باشد رفع گردد .

قرآن به تعدد ، صفات نیكی را به صحابه منسوب می كند كه برخی را می شماریم:

1ـ را ستگويان

(لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) (الحشر:8) ( غنیمت بی زحمت جنگی مال مهاجرین بی چیزی است كه از دیار و دارایی خود رانده شدند در حالیكه جویای فضل خدا و خشنودی اویند و یاری میدهند خدا را و رسولش را و آنهایند صادقان ) می فرماید آنها كه از مكه و مال و شهر خود محض به رضای خدا اخراج شدند مردمانی صادقند و بعد یكی از ما می گوید نه خیر اینها كذابند !

2ـ مرحمت بخشايش خدا براي آنهاست .

(لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَهِ الْعُسْرَهِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ) (التوبة:117) (بدرستیكه الله برحمت خود بخشید بر پیامبر و مهاجرین و انصاری كه از او در وقت سختی پیروی كردند بعد از آنكه نزدیك بود كه متزلزل شود ( ازجای كنده شود ) دل گروهی از آنها پس خدا برحمت متوجه شد برایشان بدرستیكه اوست بخشاینده و مهربان ) . جالب این جاست كه عالمان مذهب تشیع نیز می پذیرند كه مطلوب این آیه یاران پیامبرند اما باز بروش خود تفسیر می كنند آنها از قول امام صادق و امام رضا نقل می كنند كه جمله .(قَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ)  (التوبة: الآية117) صحیحش این است .(... لقد تاب الله بالنبى على المهاجرين والانصار... ) آنها در توضیح عمل خود میگویند رسول خدا كه گناهی نكرده بود تا مشمول عفو شود البته این خود جای حرف دارد كه آنها به چه جرات می گویند آیه را باید اینطور خواند اما بفرض محال باشد قبول است رسول خدا را در این شامل نمی كنیم صحابه كه به رای شما گناه كرده بودند را كه دیگر مجبورید مشمول آیه بدانید پس از این آیه و به اعتراف خود شما و به اعتراف امام شما و به اعتراف مفسر شما ثابت می شود كه خداوند (جل و علا) مهاجرین وانصاری كه قلبشان نزدیك بود درگرما گرم و شدت جنگ از جا كنده شود را بخشید چونكه خدا به آنها رئوف و رحیم است .اگرحضرت محمد (صلی الله علیه وآله و سلم ) را با آن استدلال مشمول این آیه ندانید حتماً علی را هم نمیدانید زیرا به استدلال شما حضرت علی هم كه معصوم است گناهی نكرده بود پس شاملین این آیه بقیه صحابه هستند. دانستیم خدا به مومنان رئوف و رحیم است و دانستیم كه مهاجرین و انصار مؤمن بودند و حالا خوب است بدانیم كه این آیه در باره جنگ با رومیان و جنگ تبوك است و تقریباً یك سال قبل از رحلت پیامبر نازل شد و تاریخ نویسان همراهان پیامبر را نیز 4 تا 10 نفر ندانسته بلكه آنها 30 هزار نفر بودند حالا اگر كسی اصرار دارد كه حضرت با 10 نفر به جنگ رومیان رفته اند دیگر مختار است.

3ـ بهترين امت ها

(كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ)(آل عمران: من الآية110)

شما بهترین امت هستید كه خارج شدید (مقرر شدید ) برای مردمان (چون) امر به معروف می كنید و از بدیها مردم را باز دارید و ایمان به خداوند دارید در این آیه خداوند (جل و علا) كه را مخاطب می كند روی سخن با چه كسی است ؟ معلوم است مؤمنان زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم ) را مورد خطاب قرار داده است و می فرماید شما بهترین امت هستید چونكه ایمان به خدا دارید و امر به معروف و نهی از منكر میكنید . خداوند (جل و علا) شهادت میدهد كه آنها بهترین امت هستند گروهی از مسلمانها شهادت میدهند كه آنها بدترین افراد امت هستند خوب حالا حرف كی را باور كنیم حرف خدا را یا حرف اینها را ؟

4ـ رشد يافته گان .

(وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْأِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ) (الحجرات:7) «و بدانید كه درمیان شما رسول خدا است اگر فرمانبردار شما در بسیاری از امور باشد پس به رنج خواهید افتاد ولی الله ایمان را برای شما (درچشم شما) چیزی دوست داشتنی قرار داد و آنرا زینت قلبهای شما نمود و بدتان آورد از كفر و فسق و سركشی و آنها رشد یابندگان هستند .در این آیه خداوند(جل و علا) صاف و پوست كنده فرموده كه در قلب مؤمنانی كه پیامبر در بین شان است ایمان را زینت داده و آنرا چیزی دوست داشتنی قرار داده و كفر و فسق و سركشی راچیز بدی در نظر شان جلوه داده است و چون به این دو صفت آراسته اند لذا دائماً به پیش میروند .(راشدین)

و حق هم هست كه به پیش روند چونكه آدمی كه از بدی بدش آمد هرگز بدی نمی كند و اگر از خوبی خوشش آید و آنرا مطابق با هوای نفسانی خود دید دیگر چه چیزی مانعش میشود كه از خوبی دوری كند ؟ شیطان بدی را برای انسان خوب جلوه میدهد و آدمی را وسوسه میكند اما با توجه به آیه فوق این كار در مورد قاطبه صحابه ممكن نبوده زیرا خدا دلهای آنها را به ایمان آرایش داده بود پس آنها راشد بودند و دائماً به جلو میرفتند .خوب! حالا حرف كی را باور كنیم ؟ حرف خدا را كه گواهی میدهد این مردم ایمان دارند ایمان را دوست دارند و پیش میروند یا حرف آنكس را كه می گوید این مردم نفاق و كفر را دوست دارند و دائماً قهقرا میروند .حرف كی را باوركنیم ای صاحبان چشم وگوش و دل حرف چه كسی را باور كنیم ؟

یكی شاید این جابگوید:  عمو! یواشتر چرا این قدر تند میروی از كجا معلوم كه این آیه در حق صحابه باشد ؟

در جواب می گویم : از این جمله آیه : (وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ ) و بدانید در بین شما رسول خدا است .

از این آیه می فهمیم كه مقصود یاران پیامبر بوده اند، رسول خدا در بین كی بود؟ دربین ما بود یا در بین كفار مكه یا در روم یا در ایران ؟ درهیچكدام از این جاها نبود رسول خدا در مدینه و در بین مؤمنان بود و مؤمنان مدینه انصار بودند كه او را به شهر خود و درمیان خود راه دادند و مهاجرین بودند كه ایشان را تا آنجا همراهی كردند . پس همین دوگروه بودند و جای شك و بحث هم نیست !

5ـ ياری دهندگان محمد ( صلی الله عليه وآله و سلم )

(وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ) (لأنفال:62) ای محمد (صلی الله علیه وآله و سلم )‌و اگر قصد فریب دادنت را دارند پس خدا ترا بس است خدایی كه یاری داد تو را به نصرت خود و بواسطه مؤمنان !كسانی كه محمد)صلی الله علیه وآله و سلم) را یاری دادند و سبب پیروزی او بركفار مكه شدند یك لشكر كامل بودند نه 4یا5 نفر و خداوند گواهی میداد كه در مقابل خدعه كفار خدا او را با یاری خود و یاری مؤمنان تائید می كند .

6ـ فرشتگان به كمك صحابه آمدند .

(إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَهِ مُنْزَلِينَ)(بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَهُ مُسَوِّمِينَ) (آل عمران:125) پس وقتی می گفتی به مسلمانان آیا بس نیست شما را اینكه پروردگارتان یاریتان كند به 3هزار فرشته فرود آورده شده ! بله اگر صبر كنید و تقوی پیشه نمایید آن هنگام كه كافران با جوش خود به شما هجوم آوردند پس پرودگار تان شما را با 5 هزار فرشته نشان زده شده یاری دهد . (إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَهً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَهِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ) (لأنفال:11-12 ) بیاد آورید آن هنگام را كه خداوند شما را خواب آلود كرد تا از طرفش برایتان آرامش باشد. و فرود میاورد برشما از آسمان آبی را تا بواسطه آن شما را پاك گرداند و پلیدی شیطان را از شما دور كند و قلب هایتان را به هم وصل نماید و قدمهایتان را ثابت و پا برجا گرداند آنگاه كه وحی می فرستاد خدایت بسوی فرشتگان كه بدرستی من با شمایم پس استوار سازید مسلمانان را ، رعب خواهم افگند در دل كافران بزنید بالای گردنها و بزنید دست و پای ایشان را از هر طرف . (فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (لأنفال:17)

پس شما نكشتید آن گروه را و لكن خدا كشتشان ! و تیر نیانداختی تو آن هنگام كه تیراندازی كردی ( بلكه در اصل ) خدا تیرانداخت تامسلمانان را ازطرف خویش عطاء بخشد و بدرستیكه الله شنوای داناست . (قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَهٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَهٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَهٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَهً لِأُولِي الْأَبْصَارِ) (آل عمران:13) «بدرستیكه برای شما در دو گروه كه بهم آویختند نشانه ای است.گروهی در راه خدا جهاد میكردند و گروه دیگر كافر بودند . مسلمانان آن كافران را دو برابر خویش دیدند ولی خدا هركسی را بخواهد بپیروزی رساند و تاییدش كند بدرستیكه درآن عبرتی است برای صاحبان بصیرت.»تمام این آیات درباره اصحاب پیامبر و مربوط به یوم بدر است و اكثریت این بزرگان بدری پس از وفات پیامبر نیز زنده بودند یعنی همه این آیات را خدا در باره كسانی گفته كه میدانسته كافر می شوند !!

7ـ بدی به آنها نمی رسد .

و این آیه در مورد كسانیست كه پس از شكست در جنگ احد سستی نكردند و بدنبال كافران رفتند و بتعقیب آنان پرداختند تا كفار پراگنده و فراری شدند . (الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ) (آل عمران: 172-174) (آن كسانیكه پس از رسیدن زخم و آزار، حكم خدا و پیامبرش را قبول كردند برای نیكوكاران وتقوی پیشه كنندگان آن جماعت پاداشی بس بزرگ است . برای آنهائی كه وقتی مردم برایشان گفتند كه كافران برضد شما لشكر ها گرد آورده اند پس بترسید و بر حذر باشید اما آنها ایمانشان فزونی گرفت و جواب دادند . خدا ما را كافی است . و نیكو كارگزار و وكیلی است . پس برگشتند با نعمتی از خدا و فضلی از او كه بواسطه آن نرسد به آنها هیچ بدی و سختی و جویای خشنودی خدا شدند و خدا دارای فضل بزرگ است .) خداوند میفرماید .(... لم يمسسهم سوء... ) بدی آنها را لمس نكرد .

خیلی از این افراد در انتخاب خلیفه پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم ) شركت داشتند چطور شیعه بعد از آنكه خداوند(جل و علا ) ضمانت كرده كه (لم يمسهم سوء) گواهی میدهد كه این مردم به بزرگترین بدی متصور یعنی نافرمانی و مخفی كردن دستور خدا چنگ آویختند .

8ـ حقا كه مؤمن هستند

(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ) (لأنفال:74) ( و آنها ئیكه ایمان آوردند و هجرت كردند و جهاد در راه خدا نمودند و كسانیكه آنها را پناه دادند و یاری نمودند آنها حقا كه مؤمنند و برای آنها آمرزش و روزی نیك است . ) و بعضی ها می گویند حقا كه كافرند . حرف كی را باور كنیم حرف قرآن را ؟ باحرف كسی كه میگوید ایمان به قران دارد ولی برخلاف قران حرف می زند ؟.

9ـ رستگاران !

(الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ) (التوبة:20 )(و آنان كه ایمان آورده و هجرت نمودند و جهاد كردند در راه خدا با مالها و جان هایشان دارای درجه و مرتبه بلند تری در نزد خدا هستند و اینها رستگارانند )

10ـ بشارت يافته گان

این آیه دنباله آیه ذكرشده در بالاست .(يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ) (التوبة:21)  بشارت میدهد خدا ایشان آنها را به رحمتی از جانب خود و خشنودی و رضوان و باغها و آنها در آن نعمت ها جاودان خواهند بود .خداوند آنها را بشارت به بهشت میدهد گروهی از مسلمانها به آنان مژده جهنم میدهند جهنم در دست شماست یا دردست خدا بهشت در اختیار شماست یا در اختیار الله ؟

11ـ متقی هستند

(إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّة حَمِيَّة الْجَاهِلِيَّة فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَة التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً) (الفتح:26) (هنگامیكه كافران در دلهای خود غیرت از نوع جاهلی آنرا قرار دادند پس خداوند (جل وعلا) آرامش را بر رسولش و بر مؤمنین نازل فرمود و آنها را پایبند كلمه تقوی كرد و آنها سزاوار تر بودند به تقوی و اهل تقوی بودند و خدا برهرچیزی داناست .)

ما در این باره شرحی نمی نویسیم اگركسی هنوز در باره لشكر محمد« صلی الله علیه وآله و سلم » نظرخوبی ندارد پس یك بار دیگر آیه را بخواند .

12ـ خدا ازآنها راضی است.

پیشتر نوشتیم كه الله (جل وعلا ) از آنانیكه در بیعت رضوان با رسول خدا بیعت كردند خشنود شد آنها كسانی بودند كه قبل از فتح مكه ایمان آوردند و از مكه به مدینه هجرت كردند یا در مدینه مهاجرین را پناه دادند خدا از آنها بنام مهاجران و انصار اولیه نام می برد و در باره آنها می فرماید . (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (التوبة:100) ( و پیشی جستگان نخستین از مهاجران و انصار و كسانیكه پیروی كردند از مهاجرین و انصار به نیكوئی خشنود شد خداوند (جل و علا) از آنها ، آنها نیز از خداوند خشنود شدند و خدا آماده ساخت برای آنها بهشتهای كه از زیرش نهرها جاریست . جاودان در آن برای همیشه باشند و آن رستگاری بسیار بزرگ است! ) این آیه مهر باطل برهرگونه اباطیل میزند خدا اعلان فرموده كه از مهاجرین و انصار اولیه خشنود است و آنها را در بهشت، ابد الابد، داخل می كند و لو آنكه نادان در دنیا یقه بدرد و آنها را كافر و منافق بداند كسی كه ایمان به قرآن داشته باشد با خواندن این آیه آیا دیگر حق اساء ادب درحق صحابه را دارد .

13ـ صحابه بهتر از ما هستند .

(لا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَهً وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً) (النساء:95) (هرگز مومنان نشسته ای كه نقصی جسمی و یا دلیلی قانع كننده برای این نشستن ندارند با مجاهدانی كه در راه خدا با مال و جان جهاد می كنند برابر نیستند خداوند جهاد كننده گان با مال و جان در راه خدا را برنشستگان در مرتبه و درجه برتری داده و خداوند به همه وعده نیكو داده است و درجه برتری داده و خداوند به همه وعده نیكو داده است و خداوند مجاهدین را نسبت به نشستگان با مزدی بزرگ افزونی داده است ) همه میدانیم كه علی و عمر و عثمان و ابوبكر و ابوعبیده و عایشه و زبیر و طلحه و سعد بن ابی و قاص سعد بن عباده و دیگران ( رضی الله عنهم اجمعین ) قبل از فتح  مسلمان شدند و هزارتا مسلمان ، كه پس از فتح انفاق كردند یا جهاد كردند و لو هركسی باشد با یكی از اصحاب اولیه برابر نیستند كسی كه خدا او را بهتر از ما میداند به ما چه میرسد كه در باره آنها زبان درازی كنیم ؟ حالا اگر بعد از این همه آیات كه ذكر شد یكی بیاید و بگوید ( ایمان به قرآن دارم آیاتش را قبول دارم اما نمی پذیرم كه صحابه انسانهای شریفی بودند ) بنظر شما آیا تناقض گویی نمی كند ؟

 

 

فـتـنـة الـوهـابـيـة ...  
آیا وهابیت به تالش هم رسیده؟! ...  

با سلام و صلوات بر حضرت رسول صلوات الله عليه و ياران و آل گرامي آن حضرت.

در اينجا لازم ديديم براي آگاهي بيشتر مردم تالش از خطر و فتنه ي وهابيت بررسي اجمالي از حضور وهابيان در منطقه و شهرمان داشته باشيم اميدواريم شما دوستان نيز با نظرات و انتقادات سازنده ي خود ما را ياري كنند.

اكثر مردم تالش را اهل سنت تشكيل مي دهند كه در حوزه ي فقه و احكام دين ، شافعي  و در مذهب كلامي هم اشعري هستند . اهل سنت در تالش و رضوانشهر و حومه در كنار برادران اهل تشيع زندگي مي كنند كه در صورت رعايت خطوط قرمز مذهبي ، مشكل خاصي با يكديگر ندارند.اما با توجه به فاصله گرفتن از عصر نبوت و بي توجهي به راهنمايي هاي خداوند متعال كه در قالب دين و توسط حضرت رسول صلوات الله عليه براي ما انسانها آورده شده روز به روز شاهد پوچ گرايي و انحرافات اخلاقي در جامعه ي اهل سنت هستيم كه يقيقناً همه ي اينها نتيجه ي بي ديني است و يا به نوع ديگر نتيجه ي بد فهمي از دين.

اما اصل مطلب

آيا وهابيت به تالش رسيده يا نه؟

چيزي كه روشن است اينست كه وهابيت در جوامعي كه اقليت را دارند و صوفيه آنجا مقبول است و شيعه در آن حكومت مي كند بسيار با نيرنگ و حيله و به اصطلاح سياستمدارانه كار مي كند ولي بي خبراند كه همچون شترمرغاني هستند كه سر در گل فرو مي كنند و به خيال خودشان كسي آنها را نمي بيند ولي بايد بخوبي بدانند كه هنوز در بين اهل سنت منطقه افرادي هوشيار و دلسوز دين حضور دارند . و اين دلسوزان كساني نيستند جزء عالمان واقعي و طلاب نمونه كه مسئوليت پاسداري از عقيده ي پاك اهل سنت را دارند.

وهابيان با نامهاي مختلف اخوان و سلفي و حتي بعضي گروههاي  جماعت تبليغ ، در مناطق اهل سنت در حال پاك سازي عقيده ي پاك و درست اهل سنت هستند و به بهانه ي مبارزه با شرك به جمع كثيري از مردمان اهل سنت و دوستدار صوفيه تهمت سنگين شرك را مي زنند قطعاً در اين عصر ارتباطات و اطلاعات همه ي دوستداران دين و مردم ديني از وجود چنين افراد گمراهي با خبرند.

 

در جوامع تالش و حومه ديده و شنيده شده كه افرادي كه چندان هم از علوم ديني بهره اي ندارند مردم را از رفتن به قبرستان ها منع مي كنند ، توسل را حرام و شرك مي دانند ، و از همه خطرناك تر پيروي از مذاهب اربعه را درست نمي دانند  و امثال اين كه مسلماً اين افكار از عقايد وهابيان نشأت گرفته و اگر اين افراد مدعي هستند كه وهابي نيستند پس ما از آنها مي پرسيم كه اين عقايد را از كجا آورديد؟ آيا اينها مهمترين عقايد وهابيان نيستند؟ آيا غير از ابن تيميه(اگر چه خدماتي را نيز عرضه داشت) و عبدالوهاب كه از پايه ريزان وهابيت هستند كسي هم اين عقايد را مطرح كرده؟ آيا نظر ديگر عالمان بزرگ دين نظير امام غزالي «رح» و امام رباني«رح» و امام فخر رازي«رح» و امام سيوطي«رح» و امام نبوي«رح» و و امامان مذاهب اربعه اهل سنت و ديگر امامان و عالمان اهل سنت مانند افراد وهابي است؟ و هزاران سوال ديگر از افراد وهابي منطقه ي ما ، كه مسلماً بايد اعتراف كنند كه وهابي هستند و يا حداقل شبهه وهابي ؛ كه در اين صورت هم با وهابيت ارتباط دارند و همه ي آن نكات زشت و بد كه در مورد وهابيت است در مورد آنها نيز صدق مي كند.

 

متأسفانه از مدتها قبل كساني تحت عنوان سلفي و اخوان با حمايت دست هاي پشت پرده كه براي نابودي دين در تالش نقشه مي كشند عقايد باطلي را وارد اين منطقه ي اهل سنت نشين و تصوف دوست كرده اند.كساني كه به بزرگان دين توهين مي كنند و به توسل كنندگان و زيارت روندگان تهمت شرك مي زنند!!!. بي ادبيشان اينقدر فراتر رفته كه مقام حضرت رسول صلوات الله عليه را دست يافتني مي دانند و از اولين آثار نشست وبرخاست با وهابيان كم شدن مهر و محبت حضرت رسول صلوات الله عليه در دلها و زياد شدن مشكلات روحي و رواني در روانهاست و اگر نگاهي به سايت ها و وبلاگ ها و كتابهاي وهابيان بيندازيد اين نكته كه تمام آنها شديدا از مشكل روحي رواني و كمبود شخصيت رنج مي برند بخوبي هويداست.

در طي سالهاي گذشته همواره تالش به عنوان مكان دين دوست و طريقت دوست شناخته شده و وجود طريقت هاي نقشبنديه و قادرييه كه سابقه طولاني در رشد و پرورش افراد بر اساس تعاليم حقيقي اسلامي داشته باعث شده همچنان تالش به عنوان مكان مورد توجه از نظر ديني در بين جوامع سني نشين ايران و حتي جهان باشد.

چيزي كه بسيار عجيب است دشمني وهابيان مسلمان نما با تصوف و طريقت است كه بايد پرسيد آن زماني كه تصوف به پرورش علماي تراز اول دين مي پرداخت و مي پردازد شما كجا بوديد ؟

 اگر كمي به تاريخچه ي دين در تالش نگاه كنيد مي بينيد كه با آمدن طريقت نقشبنديه به تالش عده ي زيادي از مردم كه حتي نماز خواندن را نيز نمي دانستند چگونه با تواضع و آرامش روي به درگاه خداوند متعال آوردند و مي آورند . وهابيان ، اين افراد گمراه براي فريب اذهان دين داران و دين دوستان به دروغ خود را دوستدار تصوف و بزرگان دين نشان مي دهند و حتي در مكان هاي مانور خود از حاشيه ي تصوف صحبت به ميان مي آورند و ذكر بزرگان صوفيه را مي كنند ولي حتي از اين كارشان نيز براي جامه ي عمل پوشاندن به اهداف حزبي خود ، سوء استفاده مي كنند.

طريقتي كه جمع كثيري از  علماي بزرگ اسلام  با آن پرورش يافتند و طريقتي كه در طول قرنها توسط عالمان رباني مورد تأييد بود را عده اي انسان بي ادب و مغرور رد مي كنند.طريقتي كه با محوريت عشق به آفريدگار بنا شده را به شرك متهم مي كنند.حال اي مردم تالش و رضوانشهر چه كساني درست مي گويند؟عالمان رباني طريقت يا عده اي عالم نماي وهابي ؟

در طريقت ما فقط عمل به احكام را مي بينيم در صورتي كه شخص وهابي بسيار پر حرف و حاشيه است و به عمل زياد توجه نمي كند. آيا خداوند متعال ، پيامبر صلوات الله عليه  را فرستاد كه بيشتر حرف بزنيم و كمتر عمل كنيم؟؟؟

طريقتي كه زندگي سياه عده اي را دگرگون ساخته و آنها را به سوي دين و خدا آورده توسط كساني رد مي شود كه خيلي از حركاتشان خارج ازعقيده ي اهل سنت است و با اين كه داعيه ي علم دين را دارند ولي هنوز خودشان در عمل به احكام مانده اند و خيلي از سنت ها را نمي دانند.

 

وهابيان گمراه چنان از ابراز عقيده ي درون  و وهابي بودنشان مي ترسند كه سرتا پا نيرنگ و دروغ هستند. آنها مي گويند ما وهابي نيستيم در صورتي كه تمام افكارشان ريشه در وهابيت دارد.

اي مردم تالش و رضوانشهر بدانيد كه عقايد اين دشمنان دين يعني وهابيان،همانند شيشه ي شكسته اي است كه نمي توانند آنها را در كنار هم جمع كنند و زماني كه خارج از عقيده ي اهل سنت صحبت مي كنند مسلّم است كه مريضي شرك پيدا مي كنند و مدام با خود درگيرند كه چه كاري شرك است و چه كاري شرك نيست؟

وهابيان بدون در نظر گرفتن قوانين تفسير قرآن كه توسط بزرگان و عالمان دين پايه ريزي شده ، از آيات قرآن به نفع اهداف حزبي و گروهي خود استفاده مي كنند در صورتي كه اگر كسي بخواهد به قوانين تفسير قرآن نظير اصول و قواعد زبان عربي ، تنزيل و شأن نزول و احاديث حضرت رسول صلوات الله عليه و غيره دقت نكند مسلما به بيراهه رفته و در اين صورت حتي مي شود با آيات قرآن مسائلي را ثابت كرد كه بر خلاف دين اسلام اند براي آگاهي از اين موضوع به كتاب معجم الفاظ قرآن از راغب اصفهاني و كتاب الاساس في التفسير از سعيد حوّا و كتاب البرهان في العلوم القرآن از بدرالدين محمد زركشي و كتاب التقان في العلوم القرآن از علامه جلال الدين سيوطي و كتاب تفسير ابن كثير از ابوالفداء ابن كثير و كتاب تفسير فخر رازي از امام فخر رازي مراجعه كنيد تا ببينيد كه تفسير قرآن چه علم گسترده اي است و نمي شود مطابق ظاهر آيات و يا با تأويلات مطابق ميل از آيات برداشت كرد بلكه بايد به صورت عميق و علمي و با نهايت درك معنوي و عقلي و سنت آيات را تأويل و تفسير كرد.

اين گمراهان بجاي اينكه به فكر جوانان هم دين و هم مذهب خود كه اسير اعتياد و معظلات اجتماعي ديگر شده اند ، باشند فقط ياد گرفته اند ، جواناني كه به طرف دين مي روند را مشرك خطاب كنند و به بهانه ي دشمني با تصوف اعصاب اين مردم پاك را متشنج كنند.تعصب نمي گذارد كه كمي با عقل و تدبير فكر كنند كه چه بلايي به سر جامه ي اسلامي مي آورند و چه خدمتي به دشمنان اسلام مي كنند.

حال شايد اين سوال پيش آيد كه در مقابل وهابيان چه بايد كرد؟خوب روشن است بعد از توكل به خداوند متعال و توسل به انبياء و اولياء ؛ بهترين سلاح ، سلاح علم است پس بايد با مسلح كردن خود به علوم ديني پرده از بهانه گيري هاي بي اساس  و در ظاهر بزرگ آنها برداشت زيرا اساس كار وهابيان تأويلات اشتباه و دلايل غير شرعي است.

 اي مردم تالش و رضوانشهر عقيده ي شما صحيح است وبزرگان سابق در تالش كه خلفاي طريقت  بوده اند وظيفه ي خود را به خوبي انجام دادند و براي شما دوستي خدا و رسولش صلي الله عليه و سلم را به جا گذاشته اند و  فقط كمي همت كنيد ونگذاريد اين افراد گمراه  با اهداف حزبي شما را پلي براي رسيدن به اهداف شوم و حزبي خود كنند.

براي موارد شبه افكنده شده به جاي كتابهاي آنها كتابهاي بزرگاني نظير امام غزالي«رح»و امام فخر رازي«رح» و امام سيوطي«رح» و امام سرهندي«رح» و امام نبوي«رح» و ديگر بزرگان و در عصر حاضر دكتر رمضان بوطي و علامه بزرگ و مفتي اعظم مكه امام صابوني و ديگر عالمان واقعي اسلام را بخوانيد يا حد اقل تحقيق كنيد نظر آنها در مسائل شبهه افكنده ي شده مانند تصوف و توسل و پيروي از مذاهب اربعه و امثال اين چيست.انشاءالله ما و شما با هم نمي گذاريم كه اين دشمنان اسلام نقشه هاي شوم خود را در تالش و رضوانشهر پياده كنند و به نيت پليد اين افكار اسلام ستيزانه كه خواسته يا نا خواسته دارند ،جامه ي عمل بپوشانند.

مولودی نبی اکرم صلی الله علیه و سلم ...  

مراسم سالروز ميلاد پيامبر صلوات الله عليه (مولودي)

   امام ابن حجرهيتمي ازامام ابوشامه ، استاد امام نووي، نقل مي كند كه فرمود:اززيباترين بدعتهاي  اين  دوران  مراسمي است كه هرسال بمناسبت ياد بود ولادت رسول  الله  برگزار مي شود.مانند،خير،احسان،ابرازسرور وتزيين كاري.اين مراسم ضمن دربرگرفتن نيكي به مستمندان،بر محبت و عظمت پيامبرصلوات الله عليه در دل برگزاركنندگان دلالت دارد.زيرادربرابرنعمت ميلاد باسعادت،كه خداوندپيامبر را خلق كرده و به عنوان رحمت براي مردمان به پيامبري مبعوث نموده است،به شكران الهي مي پردازد.نگا:- فتح المبين-  بازامام جلاالدين سيوط  مي فرمايد:- مولود خواني به  معناي اين است كه مردم اجتماع كرده وآياتي چندازقرآن تلاوت كنند.گوشه هايي ازسرگذشت پيامبرصلوا ت الله عليه رابراي مردم بازگو،وطعامي به آنان داده  شود  كه بخورند وبروند.بيش از اين كارديگري انجام ندهند.اين روش از نوع بدعت  صحيحه  است و برگزار كننده اش مثاب  مي گردد. زيرا اين مراسم بمنظور احترام گذاشتن براي رسول خدا واظهارسرور وشادي نسبت به تولد ايشان است.

 بنيانگذاراين مراسم،سلطان مظفرالدين حاكم اربيل كردستان عراق بود.همچنين امام سيوطي ازامام ابن حجرعسقلاني نقل مي كند كه فرمود:مولودخواني بدعت است، ودر زمان  سلف  صالح  مرسوم نبوده است،ولي با وجوداين داراي جنبه هاي خوب وبد است.پس  هركس جهات مثبت وخوب مولود خواني را رعايت كنند وازبدي هايش بپرهيزد اين مراسم از نوع بدعت صحيحه، و در غير اين  صورت خوب وپسنديده نيست.سپس مي فرمايند:من مراسم مولودي راازاصل حديث صحيح استخراج كرده ام،كه مي فرمايد- قَدَّمَ  النّبيُّ  صلوات الله عليه  المَدِينَة فَوَجَدَ اليَهُودَ  صِيَاماً  يومَ  عاشوراءَ فقالَ صلَهُم:مَا هَذَا اليومُ الَّذي  تَصُومونَهُ؟ هَذَا يَومٌ  اَنجيَ  الله  فِيهِ  مُوسي ع  وَ قَومَهُ وَغَرِقَ فِرعَونُ وَقَومُهُ،فَصَامَهُ مُوسي  شُكراً  فَنَحنُ  نَصُومُهُ، فقالَالنَّبيُّ ص فَنَحنُ اَحَقُّ وَاَولَي بِمُوسي مِنكُم،فَصَامَهُ وَاَمَرَبِصِيَامِهِ -.

روايت بخاري ومسلم.

  پيامبرصلوات الله عليه به مدينه آمد و ديد كه يهودي ها در روز عاشورا روزه اند، پيامبرصلوا ت الله عليه سؤال كردند:امروزچه روزي است كه درآن  روزه  مي گيريد؟ گفتند:امروز همان روزي است  كه پروردگار،موسي عليه سلام و قومش رانجات داد،وفرعون وقومش غرق دريا شدند. لذا حضرت موسي عليه سلام به عنوان شكر خدا،اين روز را روزه مي گرفت،پس ما نيز آن را  روزه مي گيريم.آنگاه پيامبرصلوات الله عليه فرمود:ما نسبت به موسي ازشما نزديك تر وشايسته تريم،درنتيجه پيامبرص روزعاشوراء را  روزه  گرفت  و امرفرمود:كه مسلمانان نيز دراين روز،روزه بگيرند».

 امام سيوطي سپس مي فرمايد:ازحديث مذكور برداشت  مي شود  كه بايد خدا را شكركرد به جهت اين كه درروز معيني نعمتي راعطاء و يا پيشامد ناگواري راازبين برده باشد واين شكرهرسال، و درهمان روزبايد تكرار گردد.سپاس وشكرگزاري از يزدان جليل القدر، با  هر نوع عبادتي ازقبيل سجده،روزه،احسان وتلاوت قرآن تحقق پذير است. آيا درسالروزميلاد سعيد پيامبررحمت،چه نعمت ولذتي بزرگ تر ازشكر گزاري  بمناسبت  ولادت آن حضرت ص است .بنابراين، برپايي مراسم مولودي درروزدوازدهم ربيع الاول- ازباب شكرنعمت - لازم  است.

نگا:- الحاوي للفتاوي،ج1 ،ص 292 و302 – و - حاشية الشرواني، ج7،ص22-

روايت قبلي مبني براين كه مولودي بدعت صحيحه است،ازفرمايشات امام حجرعسقلاني مؤلف كتاب«فتح الباري في شرح صحيح البخاري»بود كه ازحديث بخاري ومسلم استنباط نموده است.ديگربيش ازاين چه مي خواهيد پس چنانچه هرباسواد نارس خوارج،فرموده ي ابن حجر را غلط  و مولودي را بدعت  قبيحه  بداند، در پاسخش بايد گفت: ريزخواربدعت وضلالت،كي به پاي قهرمان  ميدان سنّت وجماعت مي رسد؟  در نتيجه  بديهي  است  كه  پيامبر محبوب  ما  تا  چه  حدي ازنجات حضرت موسي عليه سلام شادمان بوده ودرقبال اين پيروزي،شكر يزدان  بزرگ رابه جاي آورده وآن را براي ما  نيز  به  عنوان  سنت بر جاي  گذاشته است.پس مانيز بايد درسالروز تولد پيامبرمان خوشحال باشيم و در برابر اين نعمت  گرانقدر، خدا را سپاس  نماييم  زيرا پيامبر محبوبمان  سردار تمام انبياء،ورهائي بخش جن وانسان ازظلمت وكفروآتش دوزخ است.

بررسي حديثي كه خلفا دوازده نفر اند ...  

با نام و ياد خداوند متعال

بعضي از شيعيان با ذوق زدگي حديثي را از كتاب هاي صحيح ما

بيان كردند و ادعا دارند كه اين دليلي بر باطل بودن مذهب ما و

حق بودن شيعه است.اما از همه عجيب تر ذوق زدگي عالمان

شيعه است كه بايد گفت از دو حال خارج نيست يك: آنها خيلي

بيسوادند و در واقع بيشتر عالم نما هستند تا عالم. و دو : از

اين كه از اين حديث نمي شود چيز مهمي را به نفع شيعه ثابت

كرد باخبر اند ولي براي فريب افكار شيعيان و گول زدن اهل سنت

 تحت فشار از بيان حقيقت اجتناب مي كنند و بسيار حيله گرانه از

كتب ما سوء استفاده مي كنند .اما اصل مطلب:

 

معناي حدثيي كه  خلفا دوازده نفرند چيست?

جواب اول

اين حديث، حديث معروفي است اما اين لفظ آن نيست بلكه لفظ

معروف آن عبارتست از:

(لايزال امر الناس ما ضياً ما وليهم اثناعشر رجلاً كلهم من قريش)

 ( امرمردم همچنان ادامه دارد تا دوازده مرد كه همگي از قريش اند

 حكومت نمايند).

الفاظ ديگري هم وجود دارد كه ما اين الفاظ را باذكر مصا درشان مي آوريم.

(ان هذا الامر لا ينقضى حتي يضى فيهم اثناعشر خليفه كلهم من

 قريش ) (1)

(اين دين به پايان نميرسد تادر ميان آنها دوازده خليفه نيايد وهمه

 آنها از قريش اند. )

 (لايزال الاسلام عزيزأن الي اثني عشر خليفه كلهم من قريش ) (2)

(اسلام همچنان تا دوازده خليفه كه همه از قريش اند، عزيز است).

(لايزال الدين قائمأ حتي تقوم الساعة او يكون عليكم اثناعشر خليفة

 كلهم من قريش ) (3)

(دين همچنان پابر جاست تا قيامت برپا شود يابر شمادوازده خليفه

 بيايند كه همه شان از قريش است)

(لايزال هذا الدين عزيزاً مينعاً الي اثني عشر كلهم من قريش ) (4)

(اين دين همچنان غالب ومستحكم است تا دوازده خليفه بيايند وهمه

 آنهارا قريش اند )

خواننده گرامي: حتما شما دو مطلب ملاحظه نموديد:

(1) اختلاف لفظي كه ميان روايت مسلم ونقل شيعان وجود دارد.

(2) درهيچ يك از اين روايات جمله ( كلهم من بني هاشم ) (5)

وجود ندارد. واين جمله را شيعان از جيبشان  بيرون آورده اند

 واز جمله دروغهاي بي پايانشان است.

اما مسئله اول يعني لفظ حديث، برهيچ خردمندي پوشيده نيست كه

 لفظ حديث، به دلائل زير برهدف شيعه دلالت نمي كند:

(1) الفاظ حديث دلالت ميكنند كه اين دوازده نفر، برمردم حكومت

مي كنند وامير آنها ميشوند واين مطلب در حديث آشكار است.

(2) از ائمه دوازه گانه شيعه فقط حضرت علي و حسن رضىالله

عنهما حكومت كردند.

(3) پيامبر صلی الله علیه وسلم  در اين حديث مي گويد: دين همچنان

 غالب، توانا واستوار باقي ماند تا حكومت دوازده خليفه بپايان رسد

وبه اعتقاد شيعه، امام دوازدهم هنوز نيامده است با وجود اينكه

امروز مسلمانان در ذلت وضعيف بسرمي برند تا جائيكه كفار برآنها

مسلط شده وبه بدترين وجهي آنها را شكنجه ميكنند و خداوند

مي داند كه به پيامبرصلی الله علیه وسلم  دروغ گفته نميشود و

پيامبر صلی الله علیه وسلم  هم دروغ نميگويد.

اينجا اين سؤال مطرح ميگردد كه پيامبر صلی الله علیه وسلم 

 مي فرمايد: دوازده نفر حكومت ميكنند وامور مسلمين را بدست

 ميگيرند وتعداد ائمه شيعه هم دوازده نفر است آيا اين تساوي

عدد صرفاً يك مسئله اتفاقي است؟

در پاسخ بايد گفت: خبر، اين مسئله تصادفي واتفاق نيست وشيعيان

 اوليه اعتقاد به امامت دوازده نفر نداشتند به همين خاطر هم به

گروههاي زيادي تقسيم شدند. گروهي از شيعه، تنها به امامت

حضرت علي رضی الله عنه  اعتقاد دارند وهمينجا توقف ميكنند

 وآنها را سبئيه ميگويند وگروهي امامت حضرت علي، حسن،

حسين ومحمد بن علي را مي پذيرند وتوقف ميكنند واينها را

 كيسانيه ميگويند وگروهي ديگر به امامت تا جعفر صادق  اعتقاد

  دارند وتوقف مي كنند وبالاخره گروهي به امامت مهدي

منتظر اعتقاد دارند وآنها اثناعشري هستند.

وگروههاي ديگر واختلافات زيادي ميان آنها وجود دارد،

براي شناخت بيشتر به كتاب ( فرق الشيعة ) نوبختي، مراجعه كنيد.

وشما أي خواننده گرامي! مشاهده ميكنيد كه اعتقاد به دوازده

امام خيلي دير هنگام در ميان تشيع پيداشد واصلاً اين فرقه اثنا

عشري ميان متقدمين شيعه وجود نداشت پس اينگونه احاديث،

 بعد از وفات

رسول اكرمصلی الله علیه وسلم ، بلكه بعد از وفات بيشتر ائمه

 شيعه ساخته ووضع شده است.

در نتيجه براي خواننده گرامي آشكار گرديد كه شيعه اين عدد

را مساوي با آنچه در حديث رسول خدا صلی الله علیه وسلم  

آمده است، قرار دادند.

ودر پايان بايد گفت: كه در روايت صحيح آمده است كه (كلهم

من قريش) وچنين نيست كه پيامبرخداصلی الله علیه وسلم ،

عام تررا ذكر كند وهدفش، خاص تر باشد. اين خلاف فصاحت

  وبلاغت است درحاليكه پيامبر صلوات الله وسلامه عليه،

 فصيح ترين وبليغ ترين انسانها است.

بعنوان مثال اگر اعلان كنيم كه هر فرد عرب را صد دينار ميدهيم

 وفردي مصري نزد ما بيايد، بگوئيم نه، هدف ما هر سوريه أي

 است آيا وي، مارا متهم به ناداني وناتواني در گفتار نميكند و

نميگويد پس چرا نميگوئيد هر سوريه أي را صد دينار مي دهيم؟

واگر هدف پيامبرصلی الله علیه وسلم  حضرت عليرضی الله عنه 

 و فرزندانش مي بود، مي گفت: آنها علي وفرزندانش  هستند

وتازه اگر پيامبر صلی الله علیه وسلم  ميگفت: همه اين خلفاء

 از بني هاشم، هستند چنين سخني هم بليغ نبود زيرا فرزندان هاشم

 بسيارند وقريش از آنها بيشترند در حاليكه روايت در مورد قريش

 آمده است. و اگر شيعان به خاطر مناسبت عدد، به اين حديث

 استدلال ميكنند، در مورد حديثي كه مسلم در صحيحش روايت

كرده است كه رسول اكرمصلی الله علیه وسلم  فرمود: در امت من

 دوازده نفر منافق است  ، چه تفسيري دارند؟

جواب دوم

منظور شيعه از تعيين عدد ائمه اشاره به روايتي است كه امام بخاري

 آن را ذكر كرده است. در صحيح بخاري حضرت جابر بن سمره

 مي گويد: از رسول اكرمصلی الله علیه وسلم  شنيدم كه فرمود:

((يكون اثنا عشره أميراً)) دوازده امير خواهد بود. بعد راوي

 مي گويد: قال كلمه لم اسمعها)) يعني رسول اكرمصلی الله علیه

 وسلم  بعد از آن جمله اول، كلمه اي را ذكر كرد كه جابر مي گويد

من آن را خوب متوجه نشدم ـ بعد پدر جابر يعني سمره گفت.

آن كلمه كه تو اي جابر متوجه نشده اي، اين بود، ((كلهم من قريش))

يعني تمام دوازده امام از قريش خواهند بود.(6)شگفت آور اين

است كه آقايان شيعه از حديثي استدلال مي كنند كه در واقع

آن حديث بزرگترين و مستندترين دليل عليه خود انها است

((ولكنهم لا يشعرون))!؟ زيرا منظور او از دوازده امير، از

فرزندان حضرت علي است و آنچه كه روشن و متفق عليه است،

 اين است كه هيچ كدام از فرزندان حضرت علي به امامت و امارت

 نرسيده است، بجز خود حضرت علي. حتي حضرت امام حسن

 نيز امارت را براي حضرت معاويه رها كرد و به نفع او دست

 بردار شد و بقيه دوازده نفر قبل از اينكه به امارت برسند،

 فوت كردند يا شهيد شدند! شيعان بر مبناي چه دليلي حديث را

براي خود دليل و مستمسك قرار مي دهند؟ در واقع اين حديث

دليل اهل سنت است. زيرا امراء كه نخستين آنان خلفاي اربعه

 هستند، از قريش بودند. بعد نيز كساني ديگر عملاً به امارت

 و خلافت رسيدند و آنان نيز از قريش بودند. مانند معاويه،

حداكثر آنچه كه از حديث مذكور استفاده مي شود، اين است

كه دوازده نفر از قريش به امارت خواهند رسيد، همان طور

كه رسول اللهصلی الله علیه وسلم  فرموده است ليكن محال و

 بسيار بعيد است كه منظور از آنان همان دوازده امامي باشند

كه شيعه از آنان استدلال مي كند، زيرا همگي آنان قبل از مستولي

شدن بر منصب امارت فوت كردند. بجز امام قائم، محمد بن حسن

 عسكري كه طبق عقيده اهل تشيع در سن پنج سالگي داخل

سرداب شده و در يك وقت و زمان مشخصي ظهور خواهد كرد.

علاوه بر اين، اگر عدد و آمار امراء را به دوازده منحصر و

محدود كنيم، اين خودش مساله اي است كه با اعتقاد شيعه موافقت

 و همساني ندارد. زيرا آنان مدعي هستند كه نخستين امام، از

ميان دوازده امام، علي بن ابي طالب است و به اين ترتيب، تعداد

ائمه به سيزده مي رسد، نه به دوازده!؟ در صورتي كه شيعه

روي دوازده امام تاكيد دارد ، طبرسي در كتاب خود (اعلام

الوري باعلام الهدي)) كه نزد اماميه، كتاب بسيار معتبر و

مستندي است، از ابي جعفر و او از جابر بن عبدالله الانصاري

نقل مي كند ـ جابر مي گويد: ((نزد فاطمه زهراء رسيدم،

 تخته اي كه نام اوصياء از فرزندان وي در آن نوشته شده بود،

 در جلوي او گذاشته بود. جابر مي گويد: آن نامها را شمردم.

 دوازده بودند و آخرين آنان، امام قائم بود. از ميان آنان سه

نفر محمد نام داشت و چهار نفر علي مسمي بودند(7)و از زراره

 مروي است، مي گويد: از ابو جعفر عليه السلام، شنيدم فرمود:

 ((از اولاد حضرت محمد دوازده نفر محدث خواهند بود،

همه آنان از فرزندان رسول اللهصلی الله علیه وسلم  و از فرزندان

 علي بن ابي طالب هستند پس رسول اللهصلی الله علیه وسلم

  و حضرت علي هر دو پدر هستند ـ با توجه به آنچه كه ذكر

شد، توصيه من به آقايان شيعه، اين است كه بجاي دوازده امامي

 (اثنا عشري) خود را به سيزده امامي (ثلاثه عشري) مسمي كنند؟؟!!

 و در غير اين صورت مسلك آنان مخالف با اعتقاد آنان خواهد بود!؟

2- اين گفته شيعه كه رسول اكرمصلی الله علیه وسلم  درباره

 نامهاي ائمه تصريح نموده و بطور معين آنها را ذكر كرده است،

دروغي آشكار است و از هيچ دليلي صحيح و روشن چنين چيزي

 ثابت نيست. شگفت آور اينكه آقاي خويي، مرجع بزرگ شيعه در

 صفحه 125 كتاب خود ((مسائل و درود)) منكر اين است. خويي

در جواب يكي از سوال كنندگان مي گويد: ((روايات متواتره كه از

طريق خاص و عام به ما منتقل شده اند، تعداد ائمه را دوازده ذكر

 كرده اند ولي در مورد نام آنان ذكري و سخني به ميان نيامده است

 به گونه اي كه بعد از رحلت امام سابق، شك و ترديدي درباره

امام لاحق (بعدي) باقي نمانده باشد. . . خواننده ي محترم مشاهده

 مي كني كه چقدر تضاد و تناقض در معتقدات شيعه وجود دارد!

علاوه بر اين، آقايان شيعه در تعيين اسماء ائمه اختلاف دارند.

عده اي ائمه را از فرزندان حسين مي دانند تا امام جعفر. بعد به

سه فرقه تقسيم مي شوند. يك فرقه امامت را به موسي بن جعفر

 اختصاص مي دهد و خود را اماميه مي گويد. فرقه دوم امامت را

 از آن اسماعيل بن جعفر مي داند و خود را اسماعيليه مي گويد. و

 فرقه اي امامت را از آن محمد بن الحنيفيه مي داند. . . براي كسب

اطلاع بيشتر به ((فرق الشيعه)) نوشته نوبختي مراجعه شود

تا نهايت سرگرداني و سردرگمي آنان در اين خصوص برايتان آشكار

 شود. بايد گفت كه ادعاي شيعان داير بر اينكه رسول اكرمصلی الله

 علیه وسلم  اسامي ائمه را به صراحت بيان كرده است، سخني بسيار

 بي ارزش و بدون دليل است.


(1) صحيح مسلم ـ كتاب الامارة ـ شماره (5) 

(2) صحيح مسلم كتاب الامارة شماره (7)

(3) صحيح مسلم كتاب الامارة شماره (10)

(4) صحيح مسلم كتاب الامارة شماره (9)

(5) همه آنها از بني هاشم اند.

(6) صحيح بخاري كتاب الاحكام، باب الاستخلاف برقم (6796)

مسلم مع الشرح، كتاب الاماره ـ الناس تبع لقريش (1821).

(7) اعلام الوري، تاليف ابوالفضل الطبرسي ص (366) فصل دوم.

 

ثواب فاتحه به مردگان می رسد ...  

ثواب فاتحه براي مرده

اي همشهري عزيز ، هنگاميكه به گورستانهاي تالش مي نگريد،

خواهيد ديد كه پراز درخت است .همچنين خواهيد ديد كه همه ي

مسلمانان ثواب فاتحه رابراي مردگان ميفرستند.اينك براي  درك

مأخذ اين دو مطلب، به اتفاق بخدمت فرموده ي پيامبر مي رويم.

   عَن ابن عباس رضي الله عنهما:مَرَّ رَسُولُ اللهِ  عَلَي قَبرين،

فقالَ:إنَّهُمَا لَيُعَذِّبَانِ وَمَا  يُعَذِّبَانِ في كبيرٍ، بَلَي :أمَّا اَحَدُ هُمش فَكَان

يَمشي بالنَّمِيمَةِ وَأمّا الآخَرُفَكَانَ لايَستَتِرس مِن بَولِهِ،فَدَعا  بعَسِيبٍ

رَطبِ، فَشَقّهُ بِإثنَينِ،ثُمَّ غَرَسَ عَلَي هَذا وَاحِداً، وَ عَلَي هَذَا وَ احِداً

ثُمَّ قالَ:لَعَلَّهُ يُخَفَّفَ عَنهُمَا مَا لَم  يَيبِسَا-.-روايت بخاري  و مسلم.

  پيامبرص ازكناردوقبر ردشد وفرمود:اين دومرده  درعذابند

وعذابشان به خاطر ارتكاب گناه بزرگي نيست.اولي  سخن چين

بودوديگري بعدازادراركردن،استبراءنمي كرد .آنگاه  پيامبرص

شاخه ي خرماي مرطوبي راطلبيد.آن را به دو شاخه تقسيم كرد

وهرتكه ايي رابرروي يكي ازآندوقبرگذاشت،وفرمود: اميدوارم

عذابشان كم شود،تا زماني  كه اين شاخه ها  خشك  مي شوند.

   امام نووي رح درشرح اين حديث مي فرمايد:چون درختانِ تر

اهل تسبيحاتند ولي درختان خشك فاقد اين توانايي هستند.

   خداوندمي فرمايند:وَإن مِن شَئٍ إلا يُسَبِّحُ بِحَمدِهِ.-هرچيزي

تسبيحات الهي راانجام مي دهد).اسراء .(44/)

   اكثرعلماءفرموده اند:مراد،اشياي زنده است ودرختِ تر نيز تا

زمان خشك شدن،زنده است.

سپس مي فرمايد:علماي دين با استدلال بهمين حديث،قرائت قرآن

درنزد قبر را ثواب مي دانند وبنا به اين حديث تسبيحات درختان

تر،جاي اميد براي سبك  شدن عذاب  قبر است.پس قرائت  قرآن

بيشتر جاي اميد است.نگا:شرح مسلم،ج2،ص.(331)

  وَاستَحَبَّ ابنُ عُمَررضي الله عنهما:أن يُقرَأعَلَي القَبرِبَعدَالدَّفنِ

أولَّلَ سُورَةِ البَقرَةِ وَخَاتِمَتُهَا- روايت بيهقي با اسناد حسن.

  ابن عمررضي الله عنهما خواندن اول وآخرسوره ي بقره را

بعداز تدفين ميّت،برروي قبر ثواب دانسته است.

   امام شافعي رح مي فرمايد:خواندن چندآيه ازقرآن،كنارقبرثواب

داردوختم تمام قرآن كارنيكويي است.نگا):الأذكار (137/و)هداية

المرتاب .(27/)

   امام احمد بن حنبل مي فرمايد:هنگام  رفتن  به زيارت  قبر،

سوره ي فاتحه، اخلاص ومعوّذتين راتلاوت، ثوابش را به روح

مردگان هديه كنيد، كه ثواب به ايشان مي رسد.نگا:إارشاد العباد

 (41/و)هداية المرتاب .(27/)

   اي همشهری عزیز،اكنون روشن شد كه تسبيح درختان قبرستان

وثواب قرائت قرآن،از متن حديث صحيح استخراج  شده اند.هم

چنين انتخاب سوره ي فاتحه و اخلاص طبق فرمايش امام احمد،

براي سبكي بارمسلمانان بدين  خاطر است كه  دانستن و خواندن

فاتحه،براي صحت نمازبرهرمسلماني  واجب است .وبسياري از

مسلمانان،ديگرسوره هاي  مختصر قرآن بويژه اخلاص  را  نيز

مي دانند.

   بنابراين،به استثناي امام شافعي رح هرسه سرمذهب ديگرمي

فرمايند:ثواب تلاوت قرآن به مرده خواهد رسيد.

   بسياري ازعلماي شافعي مذهب نيزاين فرموده را اختيار كرده

اند.نگا:تحفةالمحتاج،ج7،ص.(73)

   امام نووي رح درشرح مسلم مي فرمايند:مشهورمذهب شافعي

اين است كه ثواب قرائت به مرده نمي رسد،امّا برخي  ازعلماي

شافعي وجماعتي از علماي ديگر بر اين باورند  كه  ثواب  تمام

عبادات مانن نماز،روزه،قرائت قرآن وغيره به  مرده  مي رسد.

   قول مشهورمذهب شافعي،مبني برعدم وصول  ثواب  قرائت

بر سه صورت حمل مي شود:

   اول:اين كه قرائت به حضورمرده نباشد؛

   دوم:به قصد اوخوانده نشود؛

   سوم:بعداز قرائت براي حصول ثواب دعا نكند.نگا:بجيرمي،

شرح منهج،ج3،ص.(286)

   نظيراين مطلب درسايركتابهاي معتبرفقهي نيزبچشم مي خورد.

ودركتاب-تحفةالمحتاج،ج7،ص«74مي فرمايد»:وَقَدنصَّ الشَّافِعيُّ

وَالأصحابُ عُلُي نُدبِ قَرَائتِ مَاتَيَسَّرَعِندَالمَيِّتِ وَالدُّعاءُعَقِبَهُالَهُ.

  امام شافعي واصحاب ايشان تصريح كرده اندكه قرائت قرآن در

حدامكان به حضورمرده ودعابراي اوبعداز تلاوت مندوب  است.

   درحاشيه ي  شرواني  و ابن القاسم برتحفه،ج7،ص -74 آمده

است.فَالحاصل إذنَوَي ثَوابَ القَرَائةَ لَهُ أودَعَا عَقِبَهَا بِحُصُولِ ثَ

وَابِها أوقَرَأ عِندَ قَبرِهِ حُصِلَ لَهُ مِثلَ ثَوَابِ قَرَائَتِهِ وَ حُصِلَ  لِلقَارِءِ

أيضاًالثَّوَابُ.

  نتيجه بحث قرائت اين است،هرگاه قاري به نيت حصول ثواب

براي مرده قرآن بخواندويابعدازقرائت ازخدابخواهد ثواب قرائت

رابه او برساند،ويا نزدقبرقرآن بخواند،هرآنچه ثواب قاري است،

براي مرده نيزحاصل مي شود.پس نبايد،به گفته ي كساني كه مي

گويند:امام شافعي فرموده  كه  ثواب  قرائت  به  مرده  نمي رسد،

غافلگيروفريفته شويم.

   بنا به آنچه گفته شد،ائمه هرچهارمذهب،تلاوت قرآن برمردگان

راعمل خيرمي دانند،ولي با اين تفاوت كه بنا به عقيده امام شافعي

تلاوت قرآن برقبرباعث تخفيف عذاب مي گردد.زيرابه سبب قرائت

قرآن آرامش-السكينه-ورحمت فرود مي آيد، ولي  ثوابش  به  مرده

نمي رسد.

 

   البته درصورتي كه يكي ازسه شرط  سابق  تحقق  نيابد . سه

مذهب ديگربراين باورندكه ثواب قرائت قرآن،ولواينكه درخارج

مقبره هم باشد،به مردگان خواهد رسيد- والله اعلم.

 

 

 

مجلس ذکر و ... ...  

ذكردسته جمعي در مجالس ذكر

 

در عصري كه دين غريب واقع مي شود و دنيا گرايي و بي ديني زياد

مي گردد چيزي كه ازهمه اينها بيشترباعث تأسف است اينست كه

عده اي بي خبر از آيات و روايات و بي خبر از دين، خود را صاحب

دين و مصلح جامعه ي اسلامي مي دانند.اين افراد براي بيان عقايد

حزبي وگروهي خود ، با غرض يا بي غرض به احاديث حضرت

 رسول صلوات الله عليه كه در تضاد با عقايد حزبي خودشان

 است پشت مي كنند وبا تأويلات اشتباه خود  ازقرآن و ديگر

احاديث از عقيده ي اهل سنت و جماعت خارج شده اند.

تصوف در طول سالهاي بسيار زياد كه به دين و شريعت خدمت

 مي كند از درون خود علماي طراز اولي را بيرون داده كه از

 استوانه هاي مذهب اهل سنت هستند.ولازم است مخالفان تصوف

 بدانند گروه صوفيه و عالمان بزرگ دين براي تمام افعال و

تمام اذكار خود دلايل زيادي از شريعت دارند كه در واقع تأيي

 كننده ي همان تصوف درست و مطابق شرع است.اما يك نمونه

از رديه ي مخالفان تصوف رد مجالس ذكر است كه بايد بگوييم

 خبر ندارند كه رد اين موضوع ، يعني رد حديث صحيح حضرت

رسول صلوات الله عليه  كه در دو كتاب معتبر صحيح بخاري

 و مسلم آمده است.

 دقت بفرماييد :

   پيامبرص فرمودند:«اِنَّ للهِ مَلائكَةً سَيَّارةً فُضلاً  يَبتغونَ  مَجَالسَ

الذِّكر،فَاِذَا وَجَدُوا مَجلِساً فِيهِ ذِكرُ قَعَدُوا مَعَهُم،وَحَفَّ  بَعضُهُم  بَعضاً

بِأجِنحَتِهِم حَتَّي يَملَؤُا مَا بَينَهُم وَ بَينَ السَّمَاء الدُّنيَا»- تا  آخر حديث،

روايت بخاري ومسلم.

«پروردگارمتعال چندين فرشته ي سيار ومحترمي دارد كه  در

جستجوي مجالس ذكرند.هرگاه محفلي رايافتند كه در آن  ذكر خدا

برگزار مي شود،ايشان نيز با اهل مجلس  نشسته  و با  بالهايشان

همديگررا دربر مي گيرند به نحوي كه فاصله  بين  آن  گروه  و

آسمان دنيا را پرمي كند».

 

حالا آيا حديث حضرت رسول صلوات الله عليه را قبول كنيم يا گفته

افراد حزبي مسلمان نما را؟؟؟

بی ادبی وهابیان در مقابل خداوند تبارک و تعالی ...  

بي ادبي وهابيان در نماز

در بين وهابيان كه داعيه ي دين دارند كساني پيدا مي شوند

 كه براي كارهاي حزبي و بيان علامات گروهي خود دست

به تحريف احكام و احاديث اسلام مي زنند و بعضي از احكام

را به عنوان دادن نشانه اي ، در عباداتشان عوض مي كنند.

يكي از اين كارها كه افراد تحت عنوان اخوان و سلفي يا به

عبارتي وهابي يا شبه وهابي انجام مي دهند اين است كه

هنگام نماز پاهاي خود را به صورت بي ادبانه و در تضاد

 با حديث و سنت و بيش از اندازه ي مجاز در شرع باز مي كنند

و متأسفانه در منطقه ي ما ديده شده كه افرادي آگاهانه يا

 نا آگاهانه از اين كار زشت پيروي مي كنند.

وهابي اي كه مثلا نماز مي خواند پاي خود را بيش از

 حد تعيين شده در شرع بازمي كند (در سنت آمده كه

بايد تقريبا يك وجب يا به اندازه ي عرض شانه ها باشد)

 و اين علامتي است كه  وهابي ها هم فكرها و هم حزب

 هاي خود را در بين مردم بشناسند.

اما براي اثبات باطل بودن و زشت بودن اين كار دلايل

 زيادي از حديث موجود است و علماي اهل سنت در

 كتب خود نيز اندازه ي باز نمودن پاها را حدود يك

وجب دانسته اند ولي فقط پيرامون اين مطاب يك دليل

 مي آوريم كه ذيلا مي آيد:

گروه زيادي از محدثان اسلامي روايت كرده اند كه نعمان

 ابن بشير گويد:رسول الله«ص» صف هايمان را مرتب

 كرد تا اينكه ديد آن را ياد گرفته ايم روزي تشريف

آوردند و ايستادند و نزديك بود كه تكبير بگويند كه ديد

 مردي سينه اش را از صف جلو آورده است پس

فرمودند:اي بندگان خدا صف هايتان را مرتب كنيد

يا اينكه خداوند دلهايتان را از هم برمي گرداند. بشير

 گفت نگاه كردم و ديدم هر كسي قوزكش را به قوزك

دوستش وزانويش را به زانوي دوستش و شانه اش

را به شانه دوستش مي چسباند(براي اينكه از سخن

 رسول الله «ص» پيروي كرده باشند).

حال به نكته ظريف در اين حديث كه فقيهان اهل سنت

استخراج كرده اند دقت كنيد:

از اين روايت فهميده مي شود كه باز كردن پاها بيش از

يك وجب باعث مي شود كه شانه ي نماز گزاران از هم

 فاصله بگيرد در صورتي كه اگر فاصله ي دوپاي نمازگزار

 يك وجب يا به اندازه ي بسيار ناچيز كم يا زياد باشد شانه

 ها به هم نزديك مي شوند.و نيز در اين حالت قوزك ها

به هم مي چسبند يعني وقتي پاشنه ها به بيرون و پنجه ي

 پا ها به داخل چرخانده مي شود انگشتها از هم فاصله

 گرفته و قوزك ها به هم مي چسبند.(نه اينكه مثل وهابي

 ها انگشت كوچك پا به انگشت كوچك پاي بغل دستي بچسبد).

اينكه افرادي امروزه براي نشانه هاي گروهي اين كار

 را مي كنند در سنت نيامده و نيز به هم چسباندن و

 جفت كردن پاها هم مخالف سنت است.

اينكه به اين موضوع پرداختيم دليلش اين بود كه اين

 آگاهي بخشي باعث شود احكام دين به شكل صحيحش

 حفظ و عمل شود و فداي كارهاي حزبي نگردد.

و همانطور كه در فقه چنين موضوعي نيامده به نظر

 شما آيا اگر نماز گزار پاهاي خود را بيش از يك وجب

باز كند مؤدبانه تر و بهتر در مقابل پروردگار خود به

 اداي تكليف مي پردازد يا اگر پاهاي خود را طبق سنت

 به اندازه ي يك وجب يا عرض شانه ؟!لطفا همين حالا

يكبار امتحان كنيد.البته اگرپاها در نماز به مقدار بسيار

 ناچيز كم و زياد شود مانعي ندارد.شما امتحان كنيد و

ببينيد كه كدام به ادب و تواضع نزديك تر است و وقتي

 كه پاهاي خود را باز كرديد از كسي كه لازم نيست زياد

 با سواد باشد بپرسيد كدام حالت مؤدبانه تر است؟.

متأسفانه در تالش ما ديده شده كه افرادي با غرض يا

 بي غرض اين عمل زشت كه مخالف سنت و ادب است را

انجام مي دهند و عده ي بسيار كمي نيز بي اطلاع از اين كار

 زشت كه به هم زدن سنت هاي دين است پيروي مي كنند.

 

وهابي اي  وهابي تو   وهابيت رها كن             به نور  اوليا نور خدا  حق را نگاه  كن

بترسي  از حقيقت  ليك  دائم در  ريايي              چه است آيين تو با ما؟ برو ترك ريا كن

از اين كينه كه داري از تصوف از مشايخ           كمي هم در حق جور زمان  كافر ادا كن  

بگو از مومنان و سالكان حق چه خواهي          ز وصل تهمت مشرك به آنان رو حيا كن

سرابي از حقيقت در نگاهت خانه كرده              قياس اين حقيقت با مرام و گفتار اوليا كن

زيارت  رد مكن  چون در  حديث است               به قول  سرور گيتي ز جان و دل وفا كن

توسل را به دين و مذهب روعرضه بنما             خودت را با علوم دين و شرعي آشنا كن

 

شعری از یک عارف بزرگ ...  

چند بيت از قصيده ي مولانا فخرالدين شيخ علي بن شيخ

 صفي«رح» صاحب كتاب«رشحات عين الحيات» از عرفاي

 قرن دهم هجري و در ضمن ايشان داماد شيخ سعدالدين

كاشغري«قدس الله سره» هستند.و ابيات زير فقط چند بيت از

 قصيده ي بلند و زيباي اين عارف بزرگ است.

نقشبنديه  عجب  طايفه ي  پر كارند            كه چو پرگار بر اين دايره سر بر كارند

نقش بندند ولي  بند به هر نقش نيند             هر دم از بوالعجبي نقش دگر پيش آرند

گر چه در ظاهر عامند به باطن خاصند         گر چه در صورت خصمند به معني يارند

آب نيلند ولي بر   لب   قبطي   خونند            روح محض اند ولي بر خر عيسي بارند

گرچه مرآت صقيل اند حبش را زنگند            گر  چه گلزار خليل اند  حطب را نارند

دم نگه داشته چون نافه ي مشك اند دگر        لب گشايند  روان پر در  صد  عطارند

خامشانند ولي  وقت سحر  طوطي وار           همه شيرين حركات و شكرين   گفتارند

نجم آسا  همه را  خلوت  در  انجمن اند          شمع هر انجمن و  رونق هر   بازارند

چون مه هاله نشينان سفر اندر وطن است       به تن استاده به دل در كشش و رفتارند

حال اين گرم روان«تحسبها جامده»است        ليكن افسرده دلان چون خودشان پندارند

هر يكي  صدر  امانند  به  ميدان   جهاد          كوهي از  لومه لايم به  كهي  نشمارند

بر لب  تشنه لبان  روح فزا   ياقوت اند          در كف وسوسه كيشان مشت زر افشانند

ديده ي   پاك دلان  روشني  ديده ي پاك           سرور دين و دلان بر سر دين دستارند

اي صفي مردمي آموز از ايشان كه ايشان       مردمك  ديده ي بيناي  اولوالابصارند

 

منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir رفتن به بالای صفحه